تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٢ - روان شدن شه زادگان در ممالك پدر بعد از وداع و اعادت كردن شاه وقت وداع وصيت خود را
((٣٦٥٠)) اين سخن پايان ندارد اى گروه الحذر زان قلعهء پر از شكوه
((٣٦٥١)) هين مبادا كه هوستان ره زند كه فتيد اندر شقاوت تا ابد
((٣٦٥٢)) از خطر پرهيز آمد مفترض بشنويد از من حديث بىغرض
((٣٦٥٣)) در فرج جويى خرد سر تيز به از كمينگاه بلا پرهيز به
((٣٦٥٤)) گر نمى گفت اين سخن را آن پدر ور نمى فرمود از آن قلعه حذر
((٣٦٥٥)) خود بدان قلعه نمى شد خيلشان خود نمى افتاد آن سو ميلشان
((٣٦٥٦)) كان نبد معروف و بس مهجور بود از قلاع و از مناهج دور بود
((٣٦٥٧)) چون كه كرد او منع دلشان زان مقال در هوس افتاد و در كوى خيال
((٣٦٥٨)) رغبتى زان منع در دلشان برست كه ببايد سرّ اين را باز جست
((٣٦٥٩)) كيست كز ممنوع گردد ممتنع چون كه الانسان حريص ما منع
((٣٦٦٠)) نهى بر اهل تُقى تبعيض شد ليك بر اهل هوا تحريض شد
((٣٦٦١)) پس از اين يغوى به قوما كثير هم از اين يهدى به قلبا خبير
((٣٦٦٢)) كى رمد از نى حمام آشنا بل رمد زان نى حمامات هوا
((٣٦٦٣)) پيش شه گفتند خدمتها كنيم بر سمعناها و اطعناها تنيم
((٣٦٦٤)) رو نگردانيم از فرمان تو كفر باشد غفلت از احسان تو
((٣٦٦٥)) ليك استثنا و تسبيح خدا زاعتماد خود بد از ايشان جدا
((٣٦٦٦)) ذكر استثنا ز جرم ملتوى گفته شد در ابتداى مثنوى
((٣٦٦٧)) صد كتاب ار هست جز يك باب نيست صد جهت را قصد جز محراب نيست
((٣٦٦٨)) اين طرق را منتهى يك خانه است وين هزاران سنبله يك دانه است
((٣٦٦٩)) گونه گونه خوردنىها صد هزار جمله يك چيز است اندر اعتبار
((٣٦٧٠)) از يكى چون سير گشتى تو تمام سرد شد اندر دلت پنجه طعام
((٣٦٧١)) در مجاعت بس تو احول ديده اى كه يكى را صد هزاران ديده اى
((٣٦٧٢)) گفته بودم از سقام آن كنيز و از طبيبان و كژى تدبير نيز