تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٩ - آفتابى كه ساليان متمادى از افق روح جلال الدين مى درخشيد در اين جا غروب مى كند و ديگر اشعهء معرفت آن خورشيد از روزنهء دل بيرون نمى آيد جلال الدين سر تسليم بر خاك مى گذارد و به انتظار ابديت مى آرامد
و انسانها نشان مى دهد .
خداوند به وسيلهء عقل و وجدان تحريك و تشويق مى نمايد . پيامبران را براى ارشاد مردم مى فرستد ، ولى اغواى شيطان مردم را ، مستند به خدا نيست ، زيرا معصيت بزرگ شيطان كه سجده نكردن به آدم بود ، باعث شد كه او پليد و تبهكار شود .
در مقابل عبادات پيشين كه براى خدا انجام داده بود ، از خداوند عمر طولانى تا روز رستاخيز خواست . خداوند خواستهء او را به او بخشيد . قرار گرفتن شيطان در نظام هستى پس از پليد شدن - چنانكه در مباحث مربوط به شيطان گفتهايم ، مانند قرار گرفتن مدفوعات پليد انسانى است در تقويت مزارع و درختان .
اين حالت قرار گرفتن در نظام خلقت با تلقين خداوندى نيست ، بلكه بهره بردارى از موجودى است كه با اختيار خود را پليد ساخته است .
((٤٩٢٣)) هست باقى شرح اين ليكن درون بسته شد ديگر نمى آيد برون مر بزرگى را ورا گردن نهم منتى هم بر دل و بر تن نهم چون فتاد از روزن دل آفتاب ختم شد و الله اعلم بالصواب
آفتابى كه ساليان متمادى از افق روح جلال الدين مى درخشيد در اين جا غروب مى كند و ديگر اشعهء معرفت آن خورشيد از روزنهء دل بيرون نمى آيد جلال الدين سر تسليم بر خاك مى گذارد و به انتظار ابديت مى آرامد .
در غم ما روزها بىگاه شد روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت گو رو باك نيست تو بمان اى آن كه جز تو پاك نيست
اينك جلال الدين ستاره گان و ماه و خورشيد و خاكدان كهن سال را مانند ميليونها كاروانيان پيش از خود و پس از خود وداع مى كند و مى رود در بستر خاك تيره مى آرامد