تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٦ - مكرر كردن برادران پند برادر بزرگ و قبول ناكردن او و بىطاقتى او و خود را بىدستورى پدر به دربار پادشاه چين رساندن
آيه
روايت
((٤٤٣٢)) آسياى چرخ بر بىگندمان مو سپيدى بخشد و ضعف جنان
((٤٤٣٣)) ليك با با گندمان اين آسيا ملك بخش آمد دهد كار و كيا
((٤٤٣٤)) اول استعداد جنت بايدت تا ز جنت زندگانى زايدت
((٤٤٣٥)) طفل نو را از شراب و از كباب چه حلاوت وز قصور و از قباب
((٤٤٣٦)) حد ندارد اين مثل كم گو سخن تو برو تحصيل استعداد كن
((٤٤٣٧)) بهر استعداد تا اكنون نشست شوق از حد رفت و آن نامد به دست
((٤٤٣٨)) گفت استعداد هم از شه رسد بى بىز جان كى مستعد گردد جسد
((٤٤٣٩)) لطفهاى شه غمين را درنوشت شد كه صيد شه كند خود صيد گشت
((٤٤٤٠)) هر كه در اشكار چون تو صيد شد صيد را ناكرده قيد او قيد شد
((٤٤٤١)) هر كه جوياى اميرى شد يقين پيش از آن اندر اسيرى شد رهين
((٤٤٤٢)) عكس ميدان نقش ديباچهء جهان نام هر بندهء جهان خواجهء جهان
((٤٤٤٣)) اى تن كژ فكرت معكوس رو صد هزار آزاده را كرده گرو
((٤٤٤٤)) مدتى بگذر از اين حيلت پزى چند دم پيش از اجل آزاد زى
((٤٤٤٥)) ور در آزاديت چون خر راه نيست همچو دلوت سير جز در چاه نيست
((٤٤٤٦)) مدتى رو ترك جان من بگو رو حريف ديگرى جز من بجو
((٤٤٤٧)) نوبت من شد مرا آزاد كن ديگرى را غير من داماد كن
((٤٤٤٨)) اى تن صد كاره ترك من بگو عمر من بردى كسى ديگر بجو
آيه « وَمَا اَلْحَياةُ اَلدُّنْيا فِي اَلآخِرَةِ إِلَّا مَتاعٌ ١٣ : ٢٦ » (١) ( زندگانى دنيا در مقابل آخرت چيزى جز متاعى ناچيز نيست ) روايت « الا كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته . » (٢) ( بدانيد كه همه شما چوپان و همهء شما در باره زير دستان خود مسئوليد . )
(١) سوره الرعد ، آيهء ٢٦ . .
(٢) جامع الصغير ، ج ٢ ص ٩٤ . .