تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٦ - آيه
((٢٤٤٣)) وان بيابان سر به سر در ذيل كوه بر خلايق گشته موسى با شكوه
((٢٤٤٤)) چو عصا و خرقهء او خرقه شان جمله سوى طور خوش دامن كشان
((٢٤٤٥)) جمله كفها در دعا افراخته نعرهء ارنى به هم درساخته
((٢٤٤٦)) باز آن غشيان چو از من رفت زود صورت هر يك دگر گونهام نمود
((٢٤٤٧)) انبياء بودند ايشان اهل ود اتحاد انبيايم فهم شد
((٢٤٤٨)) باز املاكى همى ديدم شگرف صورت ايشان بد از اجرام برف
((٢٤٤٩)) حلقهء ديگر ملايك مستعين صورت ايشان به جمله آتشين
((٢٤٥٠)) زين نمط مى گفت احوال آن جهود بس جهودى كاخرش محمود بود
((٢٤٥١)) هيچ كافر را به خوارى منگريد كه مسلمان مردنش باشد اميد
((٢٤٥٢)) چه خبر دارى ز ختم عمر او تا بگردانى از او يكباره رو
((٢٤٥٣)) بعد از آن ترسا درآمد در كلام كه مسيحم رو نمود اندر منام
((٢٤٥٤)) پس شدم با او به چارم آسمان مركز و مثواى خورشيد جهان
((٢٤٥٥)) خود عجبهاى قلاع آسمان نسبتش نبود به آيات جهان
((٢٤٥٦)) هر كسى دانند اى فجر البنين كه فزون باشد فن چرخ از زمين
آيه « وَإِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدَّاعِ إِذا دَعانِ ٢ : ١٨٦ » (١) ( وقتى كه بندگان من ، در بارهء من از تو سؤال كنند به آنان بگو : من به آنان نزديكم ، دعاى دعا كننده را اجابت مى كنم اگر مرا بخواند ) .
« وَلَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَكَلَّمَه رَبُّه قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَلكِنِ اُنْظُرْ إِلَى اَلْجَبَلِ فَإِنِ اِسْتَقَرَّ مَكانَه فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّه لِلْجَبَلِ جَعَلَه دَكًّا وَخَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ اَلْمُؤْمِنِينَ ٧ : ١٤٣ » (٢)
(١) سوره البقره ، آيهء ١٨٦ . .
(٢) سوره الاعراف ، آيهء ١٤٣ . .