تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤١ - تفسير ابيات
پناه مى برند . در آن هنگام كه راه باز شد و بندها برداشته شد ، از هم مى گسلند و هر يك راه خود را پيش مى گيرد و مى رود . هر يكى با اشتياق و به هواى جنس خود پر مى گشايد و به وعده گاه خود مى رود . اكنون در اجزاى بدن خود بنگر كه از كجاها آمده و در كجا جمع شدهاند . اجزاى تو -
((٢٣٩٠)) آبى و خاكى و بادى و آتشى عرشى و فرشى و رومى و كشى
هر يك از آن اجزاء به اميد باز گشت به اصل خود ، از بيم برف و سرما بيك ديگر چشم دوختهاند . جمادى هر جماد را كه مى بينى مانند پناهنده از عوامل مزاحم به محلى است كه تابستان برسد و خورشيد او را باز كند و به اصل خود برساند . وقتى كه گرماى خورشيد تابيدن مى گيرد ، اجزاى كوه گاهى صورت ريگ به خود مى گيرد و گاهى مادهء عقيقى . با تابش خورشيد جمادات سنگين مى گدازند ، مانند اجزاء بدن كه پس از رفتن جان از هم باز مى شود .
خلاصه - آن سه نفر يهودى و مسيحى و مسلمان به منزلى مى رسند ، صاحب منزل خوشبخت ، حلوايى به عنوان انى قريب پيش آن سه نفر مى آورد -
((٢٣٩٧)) نان گرم و صحن حلواى عسل برد آن كه در ثوابش بود امل
اين قاعدهء كلى اجتماعات است كه زيركى و ادب از آن شهر نشينان و مهمان نوازى از آن قريه ها و آباديهاى دور از شهرها است . اين كارى است كه خدا خواسته است ، هر روز و شب در قريه ها مهمان تازهاى است كه جز خدا پناه دهندهاى ندارند يهودى و مسيحى سير بودند و مؤمن روزه دار . در موقع نماز شام حلوا را آوردند و مؤمن بسيار گرسنه بود . آن دو گفتند : ما سير هستيم ، امشب حلوا را مى گذاريم و فردا مى خوريم .
مؤمن گفت : حلوا را امشب مى خوريم و صبر را براى فردا مى گذاريم .
يهودى و مسيحى به مؤمن گفتند : معلوم مى شود كه تو با اين حكمت بافىها مى خواهى امشب حلوا را تنها بخورى . مؤمن پاسخ داد : ما سه نفريم و هر يك از ما حال مخصوص به خود دارد ، بياييد غذا را تقسيم كنيم ، هر كس بخواهد قسمت خود را بخورد