تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٢ - تفسير ابيات
و هر كس هم بخواهد براى فردا پنهان نمايد . آن دو نفر گفتند : از تقسيم گفت گو مكن ، مگر نشنيدهاى كه مى گويند : قسمت كننده در آتش است . مؤمن گفت : تقسيم كنندهء پليد كسى است كه خود را دو قسمت كرده است : قسمتى براى هوا و هوسش ، قسمت ديگر براى خدا . تو مملوك مطلق خدايى و قسمت او هستى ، اگر قسمت ديگرى از خود را به غير خدا بدهى ، تو قائل به دويى هستى . اين شير ژيان بر آن سگان پيروز مى گشت ، اگر نوبت آن بد سيرتان نبود . اگر نوبت آن گاوان پيروز نبود ، اين شير دلاور بر آن گاوان غالب مى گشت . قصد آن يهودى و مسيحى اين بود كه مسلمان آن شب را در بىنوايى و اندوه بگذراند . مسلمان مغلوب تسليم و رضا گشته و گفت : اى ياران سخن شما را شنيدم و اطاعت خواهم كرد . آن شب را خوابيدند و بامداد برخاسته و خود را آراستند . روى و دهان خود را شسته و هر يك براى خود ورد و دعاى صبحگاهى را شروع كرد . و مدتى هر يك از آنان با ورد مخصوص به خود ، در جستجوى فضل حق تعالى بسر برد . آرى -
((٢٤١٩)) مؤمن و ترسا جهود و گبر و مغ جمله را رو سوى آن سلطان الغ مؤمن و ترسا جهود و نيك و بد جملگان را هست رو سوى احد
((٢٤٢٠)) بلكه سنگ و خاك و كوه و آب را هست وا گشت نهانى با خدا
اين سخن پايانى ندارد ، آن سه يار هم منزل رو بيك ديگر نموده مشغول صحبت شدند . يكى از آن دو گفت : هر يك از ما خوابى را كه ديشب ديده است باز گو كند . هر كس كه خوابش بهتر و دل نشينتر باشد ، از حلوا نصيب بيشترى براى او است و قسمت مفضول را به فاضل كه عقلش بالاتر است ، خواهيم داد . زيرا كسى كه به مقام شامخى از عقل رسيده است ، در حقيقت او جانشين همه و خوردن او خوردن ديگران است ، زيرا جان پر انوار شخص عاقل بر ديگران برترى دارد ، براى باقى مردم سزاوار آنست كه پرستارش باشند . بدان جهت كه عاقلان ابديت و بقا را در درون خود دارند لذا مى توان گفت : همين جهان هستى كه يكى از شئون درونى عاقلان است ، ابدى و پايدار است . نخست يهودى شروع به باز گو كردن خواب خويش نمود و گفت :