تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٣ - تفسير ابيات
در خواب ديدم كه من راه مى رفتم ، ناگهان موسى عليه السلام را در مقابل خود ديدم . - آرى ، -
گر به بيند دنبه اندر خواب خويش
به دنبال موسى به سوى كوه طور راه افتادم ، ناگهان ديدم من و موسى و كوه طور ، هر سه در ميان نور غوطه ور گشتيم و مانند سه سايه در مقابل نور آن آفتاب محو شديم ، پس از آن نور باز شد و نور ديگرى از ميان آن درخشيدن گرفت و اعتلاى بيشترى داشت . در اين هنگام ديدم : هم من و هم موسى و هم كوه طور از اشراقات آن نور گم گشتيم . سپس ديدم كوه طور از دم الهى سه شاخه شد و از هيبت تجلى اجزاء كوه از هم گسسته مى شد و بهر سو حركت مى كرد . يكى از آن سه شاخه به سوى دريا رفت و آب تلخ زهر آساى دريا را شيرين كرد . شاخهء ديگر بر زمين فرو رفت و چشمهاى زلال بيرون آورد كه به مباركى وحى خداوندى شفاى همهء بيماران بود . شاخهء سوم پريد و به عرفات كه همسايهء مكه است ، رفت . وقتى كه از آن حالت غش و بىهوشى به خود آمدم ، كوه طور را ديدم كه بىزيادى و كمى بر جاى خود ايستاده بود ، ولى آن كوه در زير پاى موسى مانند يخ مى گداخت و شاخه و شاخى از آن نمى ماند ، تا آنجا كه كوه از نهيب خداوندى با زمين هموار شد و بالايش با پايينش يكى گشت . بار ديگر از آن حالت انبساط به خود آمدم و طور و موسى را بر قرار به جاى خود ديدم . بيابان دامنهء كوه را ديدم كه مردم در آنجا موسى را با شكوه و مجلل مى ديدند . مردم عصا و خرقهاى مانند عصا و خرقهء موسى داشتند و همهء آنان دامن كشان به سوى طور مى رفتند و همگى دست بدعا بلند كرده و رب ارنى گويان براه افتاده بودند . از آن حالت بىهوشى هم به خود آمدم و صورتهاى آنان را با يكديگر متفاوت ديدم و فهميدم كه همهء آنان پيامبران بودند كه همهء آنان در پشت پرده زندگى يكى هستند . سپس فرشتگان با عظمتى را ديدم كه صورتشان از برف و گروه ديگرى را هم ديدم كه صورت آتشين داشتند . يهودى از اين نوع