تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٨ - در پيگردى علتها ، حوادث همزمان را با حوادث علت و معلولى اشتباه نكنيم
يك مبحث علمى محض نپذيرند و با صراحت قاطعانه مانند برتراند راسل بگويند : « از نقطهء نظر علمى محض نيز نظريهء علماى علم الاجتماع اشتباه به نظر مى رسد ، زيرا تأثير افراد را اجتماع به حداقل تقليل داده است .
اغلب اتفاق مى افتد كه دو قدرت متضاد در يك لحظه با يكديگر متوازن مى شوند و قدرت ثالث خيلى كوچكى كه به حساب در نمى آيد ، فتح و پيروزى نهايى را تعيين مى كند . بهترين مثال حسى آن اين است كه موج شكن كوچكى ممكن است تعيين نمايد كه آيا آب رودخانه بايد به طرف اقيانوس اطلس جارى شود يا به طرف اقيانوس كبير برود . اگر ل . پا بعرصهء وجود نگذاشته بود ، امكان داشت كه انقلاب كبير سرنوشت ديگرى به خود بگيرد و تنها قدرت كوچكى به او اجازه داد كه به [ وطن خود ] مراجعت كند . دوك ولينگتون در بارهء جنگ واترلو چنين گفته است : « واقعا مسخره به نظر مى رسد ، زيرا فكر مى كنم كه اگر من در آنجا نبودم ما پيروز نمى شديم . شايد دوك ولينگتون راست بگويد ، مسلما اين لحظات نشان مى دهد كه گاهى اوقات تغيير جهت جريان اصلى وقايع بزرگ بستگى به تصميمات يك نفر دارد . مسلما آنها كه اصرار دارند تاريخ را به صورت علمى مطالعه نمايند ، از شنيدن اين داستانها ناراحت مى شوند ، ولى در حقيقت با آن كه مى توان بعضى از وجهه هاى تاريخى را كم و بيش به صورت علمى توجيه كرد و با آن كه چنين توجيهى تا آنجا كه ممكن است ضرورى به نظر مى رسد ، ولى مطالب تاريخى پيچيده تر از آن مى باشند كه به صورت قوانين علمى كه قابل انطباق بر حال و آينده باشند ، توجيه شوند ، در وقايع تاريخى عوامل اتفاقى و شانسى زياد وجود دارد كه ما از آنها بىخبريم و احتمال دارد كه قوا و عوامل حساب نشدهاى به هنگام بروز حوادث تاريخى پديدار شوند . در كوشش نارسايى كه ما براى جلوه دادن تاريخ به صورت قوانين علمى به كار مى بريم ، هيچ يك از موازين علمى صادق نيستند . » [١] اگر چه ما با همهء مضامين جملات فوق موافق نيستيم ، ولى حقيقت مهمى را
[١] درك تاريخ ، برتراند راسل ، ترجمه دكتر طوسى ، ص ٥٠ . .