تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٨ - تفسير ابيات
((٣٩٨٣)) همچو ابراهيم ادهم از سرير عشقشان بىپا و سر كرد و فقير
((٣٩٨٤)) يا چو ابراهيم مرسل سرخوشى خويش را افكند اندر آتشى
((٣٩٨٥)) يا چون اسماعيل صبّار مجيد پيش عشق و خنجرش حلقى كشيد
تفسير ابيات باز گرد و داستان شه زادگان را كه در انتظارند ، بيان كن . هر سه شه زاده كه سر و كارشان با عشق افتاد ، عشق به آن سه شه زاده گوشمالى داد و تحمل و شكيبايى را تلقين به خود نموده و فورا براه افتادند ، اى دوست من ، هر چه بود ، در همان لحظه بود كه تكاپو در راه عشق را آغاز كردند . صبر كردند و از صديقين شدند و به سوى ولايت چين رهسپار گشتند . آنان -
((٣٩٨٢)) والدين و ملك را بگذاشتند راه معشوق نهان بر داشتند
مانند ابراهيم ادهم گشتند كه عشق بىپا و سرش كرد و از تخت سلطنت پايينش كشيد . و به مقام رابطه با خدا بالايش برد .
يا مانند ابراهيم خليل آن رسول گرامى ، خود را در عشق الهى به شعله هاى آتش سپرد . يا مانند اسماعيل بردبار و بزرگوار كه گلو به دم خنجر عشق عرضه كرد .