تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٠ - تفسير ابيات
راهى به مغزشان باز نكند ما هم براى قدر دانى اين پيامبران شر و خود پرستى و استادان تبديل انگور به غوره ، پيامى از تحسين و تمجيد ستم ديدگان تاريخ داريم كه زبانه هاى آتشينش تا ابد وجدانشان را شعله ور بسازد .
تفسير ابيات از درون شاه چين بدون خريد و فروش و داد و ستد ، جريان روحانى مانند مقررى رسمى به درون شاه زاده شروع شد . درون شاه زاده از نور جان شاه ، مانند ماه از خورشيد تغذى مى كرد .
مقررى روحانى مرتب و پى در پى دم بدم از شاه بىنظير به جان مست شاه زاده مى رسيد ، نه آن غذايى كه ترسا و مشرك از آن برخوردارند ، بلكه آن غذاى روحانى كه فرشتگان در چراگاه معنى مى چرند .
دريغا ، كه اين شه زاده ظرفيت نداشت و كم كم در درون خود احساس بىنيازى كرد و آن استغناء طغيانى در درونش آورد .
حال كه ماه فروزانى در درون من درخشيدن گرفته است ، بچه علت از گرد ناچيزى تبعيت كنم ؟ اكنون كه آب در جويبار درون من موج مى زند و وقت ناز كردن و باليدن من است ، بچه جهت من بىنياز ناز ديگرى را بكشم ؟ حال كه براى من درد سرى نمانده است ، چرا دستمال به سرم ببندم ، ديگر آن دوران افسردگى و زرد رويى و چشم گريان بودن من سپرى شده است . اكنون كه من لبى شكرين و گونهاى چون ماه دارم ، بايستى براى خود موقعيت والاترى را پيدا كنم - قدى چون سرو و رخسارى چون ماه دارم ، اكنون مثل من شه زادهاى در روى زمين وجود ندارد .
از اين حالت من پرستى نفس شه زاده شروع به زاييدن هزاران وسوسه ها و خيالات نموده و ژاژ خايىها و بىهوده گويىها براه انداخت . ديدهء ناشايستش صد بيابان از آن سوى حرص و حسد را چشم انداز خود كرد . درياى روح شاه كه مرجع هر آب