تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٨ - جريانات گوناگون روان ما از كجا مى آيند و به كجا مى روند ؟
طبيعى مى جوشد و باز به درياى ماوراى طبيعى بر مى گردد : -
باز بىشك بيش از آنها مى رسد آن چه از حق سوى جانها مى رسد آن چه از جانها به دلها مى رسد آن چه از دلها به گلها مى رسد
و در ماده توقف نمى كند و -
مى رود بىبانگ و بىتكرارها تحتها الانهار تا گلزارها
در ابيات مورد تحليل هم مضمون سه بيت فوق را بيان مى دارد و مى گويد : جريانات درونى ما از يك منبع و كشتگاه براه مى افتند و به قلمرو دل سرازير مى شوند و آنگاه كوزه هاى خود را از چشمه سار دل پر مى كنند و بر مى گردند . نكتهء مهمى كه در ابيات مورد تحليل وجود دارد ، اين است كه جلال الدين در اين جريانات چهار موضوع را مطرح مى كند :
موضوع يكم - تمام جريانات درونى از يك منبع سر چشمه مى گيرند .
موضوع دوم - اين جريانات تشنهء سرازير شدن به دل آدمى هستند .
موضوع سوم - جريانات درونى گاهى پيدا هستند و گاهى پنهانى به كار خود مشغولاند .
موضوع چهارم - جريانات بر دل وارد مى شوند و از دل بهره بردارى مى كنند و براه خود مى روند . سه موضوع اول و دوم و سوم قابل تصور و پذيرش هستند . اما موضوع چهارم تا حدى تاريك و نامعلوم به نظر مى رسد ، زيرا بنا بر اين كه جريانات درونى خود از شئون و خواص درون هستند ، چگونه ممكن است كه احتياج به دل داشته باشند ، بلكه ماهيت درون اعم از مغز و قلب طورى ساخته شده است كه جريانات درونى با دخالت ماوراى طبيعى خداوند از درون مى جوشد و يا درون مجراى آن جريانات است ، در نتيجه نبايد آن جريانات بر گردند و خود را از درون و به قول جلال الدين از دل بارور بسازند . براى حل اين مشكل راهى به نظر نمى رسد ، مگر اين كه بگوييم : مقصود از دل در مصرع دوم از بيت اول به معناى درون است كه شامل حس مشترك و عامل گيرندگى و عامل انديشه و تعقل مى باشد و منظور از