تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٥ - رجوع به تقرير ترسا و نوبت به مسلمان
رجوع به تقرير ترسا و نوبت به مسلمان
((٢٤٨٦)) پس مسلمان گفت اى ياران من پيشم آمد مصطفى سلطان من سيد سادات سلطان رسل مفخر كونين و هادىّ سبل
((٢٤٨٧)) پس مرا گفت آن يكى بر طور تاخت با كليم حق و نرد عشق باخت
((٢٤٨٨)) وان دگر را عيسى صاحب قران برد بر اوج چهارم آسمان
((٢٤٨٩)) خيز اى پس ماندهء ديده ضرر بىتوقف زود حلوا را بخور
((٢٤٩٠)) آن هنرمندان پر فن راندند نامهء اقبال و منصب خواندند
((٢٤٩١)) آن دو فاضل فضل خود دريافتند با ملايك فضل خود دربافتند
((٢٤٩٢)) اى سليم گول واپس مانده هين برجه و بر كاسهء حلوا نشين
((٢٤٩٣)) پس بگفتندش كه تو ابله حريص اى عجب خوردى ز حلواى خبيص
((٢٤٩٤)) گفت چون فرمود آن شاه مطاع من كه باشم تا كنم زان امتناع من به فرمان چنين شاه جهان خوردم آن دم كاسهء حلوا و نان
((٢٤٩٥)) تو جهود از امر موسى سركشى گر بخواند در خوشى يا ناخوشى ؟
((٢٤٩٦)) تو مسيحى هيچ از امر مسيح سر توانى تافت از خوب و قبيح ؟
((٢٤٩٧)) من ز فخر انبيا چون سر كشم خوردم آن حلوا و اين دم سرخوشم
((٢٤٩٨)) پس بگفتندش كه و الله خواب راست تو بديدى و به از صد خواب ماست
((٢٤٩٩)) خواب تو بيدارى است اى خوش نهاد كه تو در خوابت رسيدى با مراد خواب تو بيدارى است اى نيك خو كه از آن خوابت رسيد امر كلوا خواب تو بيدارى است اى نيك مرد كه از آن خواب تو روى ماست زرد خواب تو بيدارى است اى سير جان كه همان را ظاهراً ديدى عيان خواب تو مانند خواب انبياست كه شد اين خواب تو بىتعبير راست
((٢٥٠٠)) در گذر از فضل و از جلدى و فن كار خدمت دارد و خلق حسن