تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٧ - آيا چشمه سارهاى واحدهاى جهان برونى كه به درون ما سرازير مى گردند مانع فوران درونى ما هستند ؟
و واقعيات برونى نيز جز بىهوده گرايى نتيجهاى در بر نخواهد داشت . مگر نبايد ما بدانيم كه محسوسات و ملموسات برونى هر يك به مقتضاى طبيعت و خواصى كه دارد ، انعكاس و اثر معين و موقت در ما به وجود مى آورد و سپس راه خود را پيش مى گيرد ؟ پس اين همه قانون سازى و اكتشافات و درك مبادى و كليات و سيستم بخشى به معلومات از كجا به وجود مى آيند ؟ آيا جز اين است كه اين فعاليتها همه و همه مربوط به سرمايهء درونى ما از قبيل انديشه و تعقل و نبوغ درونى ما مى باشد .
اين صورت بازيها و عكس پردازيها و گرايش مردم بر سطوح آن چه كه در طبيعت و ساخته شده هاى مصنوعى انسانها مى گذرد ، درون آنان را راكد و جامد مى سازد . اين ركود و جمود تنها به شكل باز ايستادن جريانات فكرى و تجسيمات و حافظه ها و الهامات اكتشافى نمايان نمى شود ، بلكه تدريجا به خشكيدن اصل منبع حيات منتهى مى گردد .
امروزه شمارهء كسانى كه با خود بنشينند و خود را در يابند ، در مقابل آنان كه درونشان در محسوسات بيرونى مى چرد بقدرى در اقليت است كه باعث شرمسارى تمدن امروزى ما است .
آيا چشمه سارهاى واحدهاى جهان برونى كه به درون ما سرازير مى گردند مانع فوران درونى ما هستند ؟
به نظر مى رسد كه اگر تشبيه جلال الدين در ابيات مورد تحليل صحيح باشد كه واحدهاى جهان برونى مانند چشمه سارهايى هستند كه به درون وارد مى شوند ، در اين صورت اعتراض جلال الدين كاملًا صحيح نخواهد بود ، زيرا چشمه سارهاى برونى يعنى معلوماتى كه به وسيلهء حواس طبيعى به ذهن ما منتقل مى شوند ، فى نفسه تضاد و مانعيتى در مقابل جوشيدن منبع درونى ما ندارند . بلكه خود آن چشمه سارها به نوبت خود موجب فوران منبع درونى ما مى گردند . زيرا گسترش تمام دانشهاى بشرى در ميدان وسيعى از جهان برونى به وسيلهء حواس صورت مى گيرد و بارور مى گردد . بلكه اين شخصيت آدمى است كه بايستى از خود باختن در مقابل واحدهاى جهان برونى و