تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٣ - تفسير ابيات
((٢١٥٤)) پس صفاى بىحدودش داد او وانگه از ظلمت ضدش بنهاد او
براى تحقق و جلوهء الهى در جهان هستى به موضوع شعرى شبيه تر از يك واقعيت حكمت الهى است ، زيرا چنانكه گفتيم : هدف از خلقت جهان هستى جلوهء خداوندى و ظهور او در عالم كاينات نيست كه در مقابل عظمت او از يك قطره در مقابل اقيانوس بىكران محقرتر است تا براى جلوه گرى خود قسمتى از موجودات را بد و شر بيافريند تا قسمت ديگر جهان و انسان با خير و خوبى كه دارند جلوه گاه خوبى خداوندى بوده باشند .
به طور كلى با نظر دقيق به حكمت الهى هابيل و قابيل و فرعون و موسى و نمرود و ابراهيم و محمد صلى الله عليه و اله و ابو جهل را رمزى از تضاد حاكم بر جريان تاريخ انسانى و يا خود هستى قرار دادن ، كار منطقى نيست ، زيرا اگر بپذيريم كه خداوند در جريان هستى و تاريخ نظارت دارد و او است كه عوامل و عناصر غير اختيارى آنها را به وجود آورده است ، نمى توان تصور كرد كه خدا موجودى به عنوان قابيل و فرعون و نمرود را ظلمتهايى ساخته است براى نشان دادن انوار انسانى ، زيرا اين كار مخالف عدالت مطلقهء الهى است ، بلى چنانكه در قضيهء شيطان گفتيم : پس از آن كه اين تبهكاران با اختيار و احساس مسئوليت و امكان انتخاب راه خوب ، منحرف شدند ، موجوديت تباه شدهء آنان نيز مى تواند در نظام خلقت عنصرى مؤثر و لو براى نشان دادن ضد خود بوده باشد .
تفسير ابيات چون در قديم مقصود و حكم خداوند غفور اين بود كه در اين جهان هستى جلوه و ظهور نمايد ، و چون خداوند ضدى نداشت و بدون ضد هيچ حقيقتى نمايان نمى گردد ، خليفهء صاحب دلى را به وجود آورد كه سينه اش آيينهء نشان دهنده جلوهء او بوده باشد . نخست صفا و نورانيت بى اندازه به درون خليفة الله عنايت فرمود و آنگاه از موجودات ظلمانى اضدادى براى او ساخت .
به طور كلى در اين جهان هستى -
((٢١٥٥)) دو عَلَم افراخت اسپيد و سياه آن يكى آدم دگر ابليس راه