تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٢ - نظريه يكم
٣ - گفته مى شود كه جهان ماده چگونه مى تواند سر چشمهء خود را از وجود خداوند بگيرد ، در صورتى كه او بىنهايت لطيف و ماده بىنهايت خشن است ؟ پاسخ اين اعتراض هم با نظر به اين مطلب روشن مى شود كه خشونت و بعد و كميت و كيفيت و ساير پديده ها و خواص ماده در مقابل نفوذ قدرت و لطف او چنان ظريف و شفاف است كه گويى يك انديشه در مقابل من يا روان آدمى ، زيرا اين خشونت و بعد و ساير خواص مادى مربوط به وضع ساختمان حسى و انعكاسات ذهنى ما است .
مانند انديشهء نقش و تصوير بسيار عالى در ذهن نقاش كه آن قدر ظريف و لطيف است كه مى توان آن را با ذهن نقاش مربوط ساخت ، در صورتى كه پس از تحقق خارجى در روى صفحهء كاغذ يا چيز ديگر داراى خشونت و بعد و ساير عوارض مادى مى گردد .
٤ - همچنين اين اعتراض هم برطرف مى شود كه جهان هستى و انسان به كجا مى روند و هدفى كه به سوى آن رهسپار شدهاند چيست ؟ زيرا مى توانيم بگوييم : كه اما جهان هستى غير انسان كه براى ادراكات آدمى يا از ادراكات آدمى گسترده شده است ، با وصول انسان به هدف خود بر چيده مى شود ، مخصوصاً با نظر به اين كه ماده بدان جهت كه ماده است ، استعداد ابديت را ندارد و دير و زود مشمول كل شيء هالك الا وجهه خواهد گرديد .
و اما هدف وجود انسان عبارت است از به ثمر رسانيدن دانهء عنايت الهى كه در وجودش كاشته شده است و به ثمر رسيدن اين دانه با ورود در ابديت و حوزهء لقاء الله و رضوان الله است كه آفرينندهء هستى به انسان وعده داده است و جملهء ليعبدون بدون ترديد عبادت و تسليم و تزكيه نفسى را گوشزد مى كند كه مقدمهء به ثمر رسيدن دانهء عنايت ربوبى در نهاد انسانى مى باشد . از همين جا معلوم مى شود كه اسناد خير و شر و خوبى و بدى به خدا در ابيات زير :
((٢١٥٢)) بى بىز ضدى ضد را نتوان نمود وان شه بىمثل را ضدّى نبود
((٢١٥٣)) پس خليفه ساخت صاحب سينه اى تا بود شاهيش را آيينه اى