تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٧ - مطلب يكم - آيا براى انسان حقايق و نمودهاى جهان هستى و انسانها پوستى دارد و مغزى ؟
خواهد كرد .
ما مطالبى را در بارهء اين قانون مطرح مى كنيم :
مطلب يكم - آيا براى انسان حقايق و نمودهاى جهان هستى و انسانها پوستى دارد و مغزى ؟
مى توان براى پوست و مغز معانى مختلفى را در نظر گرفت :
معناى يكم - پوست يعنى صورتها و عوارض و پديده هاى زود گذر ، مغز عبارتست از واقعيات پايدار .
معناى دوم - پوست عبارت است از لوازمى كه در جريان حقايق پيرامون آنها را مى گيرند و در هدف گيرىهاى انسانى هيچ دخالت و تاثيرى ندارند ، مانند پوستهاى غير قابل استفادهء ميوه ها . مغز عبارت است از آن حقايق كه در جريانات گوناگون شئون بشرى هدف قرار مى گيرند .
معناى سوم - پوست آن است كه ساخته هاى فكر بشرى كه تنها زندگى فردى و اجتماعى آنان را در شرايط زمانى مخصوصى تامين مى كنند و به وجود آورده است . مغز آن واقعيات است كه بشر چه بخواهد و چه نخواهد ، چه بداند و چه نداند ، فضاى دايمى و مستمر تاريخ او را اشغال نموده و توانايى ناديده گرفتن آنها را ندارد .
معناى چهارم - منظور از پوست رو بناى همهء تحولات انسانى و جهانى و مقصود از مغز ثابتهاى زير بنائى انسانى و جهانى مى باشد .
اين معانى را كه در بارهء پوست و مغز گفتيم ، مفاهيم درخشنده و برجستهء آن دو واقعيت است و الا مى توان با عينكهاى مختلف معانى ديگرى را نيز در بارهء آن دو منظور نمود . در اين كه حقايق و نمودهاى جهان هستى و انسان قابل تقسيم به چهار معناى فوق است نمى توان ترديد كرد ، زيرا ما با تمام روشنايى مى بينيم كه مقدارى از حقايق و نمودهاى هستى به شكل عارضى و پديده هاى زود گذر و ناپايدار بروز مى كنند و