تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤ - ٩ - نظريهء بىمحاسبهء راسل در بارهء اين برهان
موضوع داراى جميع كمالات يا كاملترين هستى وجود دارد يا قابل تصور است . و از اين جا نتيجه مى شود كه او ( خدا ) وجود دارد ، وجود او جمله كمالات است « كانت اين برهان را بدين ترتيب رد مى كرد كه مى گفت : وجود محمول نيست . نوع ديگر رد اين برهان از نظريه وصفى خود من نتيجه مى شود . اين برهان براى ذهن متجدد قانع كننده نمى نمايد ، منتهى اين كه انسان فقط احساس كند اين برهان بايد فاسد باشد ، آسانتر از اين است كه دقيقاً معلوم كند كه فساد آن در كجاست . » [١] در اين عبارات برتراند راسل چند مطلب قابل توجه است :
مطلب يكم - اصطلاح « بود شناختى ( معرفت الوجود ) در برهان مورد بحث كاملًا نابجا است ، زيرا نقطهء اساسى و مورد توجه برهان وجوب و كمال است ، نه هستى ، چنانكه در مباحث نخستين متذكر شديم .
مطلب دوم - جمله اخيرى كه مى گويد : « انسان احساس كند اين برهان بايد فاسد باشد ، آسانتر از اين است كه دقيقاً معلوم كند كه فساد آن در كجاست » « يكى از دلايل مبتنى بر حساسيت عجيب راسل در باره خدا بشمار مى رود ، اين متفكر تحت كدام شرايطى به اين گونه حساسيت منفى در موضوع خدا دچار شده است ؟ روشن نيست ، فقط كارى كه از يك ناظر بىطرف در بارهء اين حساسيت منفى بر مى آيد تأسف شديد است كه چرا منطق دانى مانند راسل نتواند قواعد منطقى خود را در كشف حقايق و جهان بينى پياده كند آخر اين چه سخنى است كه مى گويد : « انسان فقط احساس كند اين برهان بايد فاسد باشد آسانتر از اين است كه دقيقاً معلوم كند كه فساد آن در كجاست . » پس آقاى راسل شما حكم به فساد نكنيد و در بارهء اين برهان به تأمل و دقت بيشترى بپردازيد : آيا اين همان استشمام ضد علمى نيست كه از ديدگاه علم محض مردود است ؟ آيا اين استشمام براى ترديد
[١] تاريخ فلسفه غرب ، كتاب سوم ، فلسفه جديد از رنسانس تا هيوم ، ترجمه دريا بندرى ، ص ١٧٠ و ١٧١ . .