تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥ - ٩ - نظريهء بىمحاسبهء راسل در بارهء اين برهان
مزبور منطقى است ، يا دريافت كمال برين براى اثبات واقعيتش ؟ مطلب دوم - راسل از انسلم چنين نقل مى كند كه او از مقدمات برهان چنين نتيجه مى گيرد : « به اين دليل كه هستى كه جامع جميع كمالات باشد ، اگر داراى وجود باشد بهتر از آن است كه نباشد .
و با بيانى كه ما در توضيح و تكميل برهان وجوبى گفتيم : اين نتيجه گيرى از مقدمات مزبور كاملًا اشتباه است ، زيرا - با نظر به آن مقدمه كه مى گويد : « دريافت موجود برترين كه واجد عالىترين كمالات است ، براى ما امكان پذير مى باشد ضرورت وجود او را اثبات مى كند ، نه اين كه داراى وجود باشد بهتر از آن است كه نباشد . در اين جا مسئلهء بهتر و بدتر مطرح نيست ، بلكه مسئله ضرورت و امتناع مطرح شده است .
زيرا اگر حقيقتا براى كسى اين دريافت دست بدهد او بايد بگويد : چنين موجودى بالضروره وجود دارد ، زيرا - اگر احتمال بدهد كه ذات مورد دريافت از وجود او قابل تفكيك است ( يعنى ممكن است چنين ذاتى وجود داشته باشد و ممكن است وجود نداشته باشد ) در نتيجه او كاملترين موجود را دريافت نكرده است .
مطلب سوم - مى گويد : « كانت اين برهان را بدين ترتيب رد مى كرد كه مى گفت : « وجود محمول نيست » .
اين جملهء اخير را كه در رد برهان دكارت گفته است ، احتياج به تأمل دارد ، ما اولًا اين جمله را توضيح مى دهيم ، سپس انتقادى كه ممكن است براى آن در نظر بگيريم ، بيان مى كنيم .
وجود ( هستى ) گاهى جنبهء رابطهاى دارد كه پديدهاى را بيك موضوع اثبات مى كند ، مانند » است « در جملهء » زيد نويسنده است « اين » است « نويسندگى را به زيد مربوط مى سازد و در اصطلاح آن را » مفاد كان ناقصه « مى گويند و گاهى ديگر خود » وجود « محمول واقع مى شود ، كه مى گوييم : « روح هست « يا » جاذبيت