تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٧ - اگر جايگاه حيات آدمى و چشم انداز او تنها طبيعت گسترده در ديدگاهش بوده باشد و بس ، تمام تحولات او گر چه در نظرش نمايش كمال داشته باشد ، باز جز انتقال از يك طرف قفس در بسته ، به طرف ديگر آن قفس ، نتيجهاى نخواهد داشت
او تكذيب قطعى اوست . . . چه عرض كنم كه آن اشخاص در بارهء اين دوران ما چه روياها كه به مغز خود خطور نمى دادند .
اما امروز كه بشر به آن ايده آلهاى خيالى جامهء عمل پوشانيده است ، در چه وضعى است ؟ بايستى از آمار گيران متخصص پرسيد كه در جوامع بشرى چه مى گذرد ؟ طعم زندگى مردم اين دوران چيست ؟ آينده را چگونه مى بينند ؟ افزايش حدود من و ما و مرز و نژاد در چه حد و بچه تند و تيزى است ؟ ممكن است در نظر بعضى از ساده لوحان اين گونه تحول و تغيير موقعيتها ناشايست و خلاف منطق بوده باشد ، ولى ما با اعلام مخالفت با اين نظريه ، صريحاً مى گوييم كه بشر در اين جريان هيچ اشتباهى نكرده و هيچ گونه رفتار مخالف منطق نداشته است . ما به جاى آن كه از دم معلولات گرفته و خود را كلافه كنيم لازم است كه سر علتها را پيدا كنيم .
و ببينيم : حقيقت قضيه از چه قرار است ؟ ما خود را به تكرار اين اصل اساسى مجبور نمى بينيم كه :
« اگر پيش روى انسان بسته باشد ، اگر چه فاصله ميان او و نقطهاى كه هدف و ايده آلش در آن قرار دارد ، بسيار زياد باشد ، پس از وصول به آن هدف ، بلكه پس از تصور كامل آن هدف و امكان وصول به آن ، خود را در موقعيت بسته احساس خواهد كرد و هنگامى كه ديوار آهنين موقعيت خود را بشكافد و باز بودن پيش رويش را در يابد ، به درون خود بر مى گردد ، و مدتى با در و ديوار درون خود براى باز كردن آنها تقلا مى كند ، همين كه احساس كرد كه مصالح آن در و ديوار را هم از بيرون به درون خود منتقل ساخته است ، مطالعهء او در درون به ساييدن درون منتهى مى گردد و خود را در زير بار سنگين آن زندگى مى بيند كه حتى از طبيعت جامد هم خشكتر است . »