تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٩ - تفسير ابيات
كه جز اين كه گفتم چارهء ديگرى ندارم . اين پاسخ را بزن داد و خود را كه به مستى و بىاختيارى زده بود ، فورا صندوق را با طنابى بست و بامداد حمالى را آورد و صندوق را بر پشتش گذاشت .
قاضى از ترس رسوايى از درون صندوق بانگ مى زد : حمال حمال حمال هر طرف نگريست كه به بيند صدا از كجا مى آيد كسى را نديد .
آيا صاحب اين صدا هاتف است ؟ يا از پريان است كه مرا مى خواند ؟ بالاخره فهميد و پس از تكرار آواز به خود آمد و گفت : نه ، هاتف نيست كه مرا صدا كند ، بلكه اين صدا و افغان از كسى است كه در صندوق پنهان است . اين اصل را ثابت شده تلقى كنيد كه -
((٤٤٩٦)) عاشقى كاو در پى معشوق رفت گر چه بيرون است در صندوق رفت
((٤٤٩٧)) عمر در صندوق برد او اندهان جز كه صندوقى نبيند از جهان
به طور كلى هر آدمى كه سرش از چاه هوى و هوس بالا نرود و بر فراز آسمان نرسد ، او در صندوقى محبوس است كه تغيير موقعيتهاى او در زندگانى جز رفتن از اين سوى صندوق به آن سوى صندوق چيز ديگرى نخواهد بود و بدين ترتيب رخت بر بستن او از اين زندگانى و انتقال او از اين جهان بسيار وسيع به زير خاك تيره ، نقل مكان از گورى به گور ديگر است .
از اين سخن هم بگذريم كه پايانى ندارد ، قاضى از توى صندوق به حمال گفت : اى صندوق كش ، نايب مرا در محكمه از اين حادثه آگاه ساز ، تا اين صندوق را به وسيلهء طلا از اين نابخرد خريدارى نمايد و صندوق را با سر بسته به خانهء خودم ببرد .
اى خداى كريم ، با عنايات ربانى خود انسانهاى راه طى كردهاى را بر ما درماندگان سلوك بگمار ، باشد كه ما را از صندوق اين بدن مادى و مقتضيات پستش خريدارى كنند .
جز پيامبران كسى در اين دنيا وجود ندارد كه مردم را از اين صندوق پر