تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٣ - داستان آن سه مسافر مسلم و جهود و ترسا كه به منزلى رفتند و لقمه يافتند ترسا و جهود سير بودند و مسلمان صايم
داستان آن سه مسافر مسلم و جهود و ترسا كه به منزلى رفتند و لقمه يافتند ترسا و جهود سير بودند و مسلمان صايم
((٢٣٧٦)) يك حكايت بشنو اينجا اى پسر تا نگردى ممتحن اندر هنر
((٢٣٧٧)) آن جهود و مؤمن و ترسا مگر همرهى كردند با هم در سفر
((٢٣٧٨)) با دو گم ره همره آمد مؤمنى چون خرد با نفس و با اهريمنى
((٢٣٧٩)) مر غزىّ و رازى افتد در سفر همره و همسفره پيش همدگر
((٢٣٨٠)) در قفص افتند زاغ و چغز و باز جفت شد در حبس پاك و بىنماز
((٢٣٨١)) كرده منزل شب به يك موضع به هم مشرق و مغربى قانع به هم
((٢٣٨٢)) مانده در منزل ز ره خرد و شگرف روزها با هم ز سرما و ز برف
((٢٣٨٣)) چون گشاده شد ره و بگشاد بند بگسلند و هر يكى سويى روند
((٢٣٨٤)) چون قفص را بشكند شاه خرد جمع مرغان هر يكى سويى پرد
((٢٣٨٥)) پر گشاده هر يكى بر شوق و ياد در هواى جنس خود سوى معاد
((٢٣٨٦)) پر گشاده هر دمى با اشك و آه ليك پريدن ندارد روى و راه
((٢٣٨٧)) چون كه ره واشد پرد مانند باد سوى آن كز ياد او پر مى گشاد
((٢٣٨٨)) آن طرف كش بود اشك و سوز و آه چون كه فرصت يافت آن سو كوفت راه
((٢٣٨٩)) در تن خود بنگر اين اجزاى تن از كجا جمع آمدند اندر بدن ؟
((٢٣٩٠)) آبى و خاكى و بادى و آتشى عرشى و فرشى و رومى ّ و كشى
((٢٣٩١)) از اميد عود هر يك بسته طرف اندر اين منزل به هم از بيم برف
((٢٣٩٢)) برف گوناگون جمود هر جماد در شتا از بعد آن خورشيد داد
((٢٣٩٣)) چون بتابد تفّ آن خورشيد خشم كوه گردد گاه ريگ و گاه يشم
((٢٣٩٤)) در گداز آيد جمادات گران چون گداز تن به وقت نقل جان
((٢٣٩٥)) چون رسيدند اين سه همره منزلى هديه شان آورد حلوا مقبلى
((٢٣٩٦)) برد حلوا پيش آن هر سه غريب محسنى از مطبخ انى قريب