تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣١ - تفسير ابيات
((٢٣٥٤)) اى كمان و تير را برساخته صيد نزديك و تو دور انداخته
هر كس كه از خدا و روى خدا دور است ، تير اندازىهاى او براى ورزش و آزمايش زور بازوى اوست ، لذا هر كس كه در تير اندازى نيرومندتر است و تيرش را به دورترين مسافتها مى اندازد ، او از محبوب مطلق دورتر و مهجورتر خواهد بود . به آن فلسفه باف تير انداز بگو : كه با اين همه تلاش كه در تير اندازى حرفهاى خود را خسته و نابود مى كنى ، بدان و يقيناً بدان كه نخست پشت به گنج كرده و سپس تير اندازىها براه انداختهاى نيز به او بگو : هر چه كه بيشتر مى دوى ، در حقيقت از خواستهء دلت دورتر مى گردى .
خداى ما فرموده است : براى رسيدن به لقاى ما مجاهدت بورزيد ، نه براى دور شدن از ما . حال تو چونان حال كنعان پسر نوح است كه از همراهى با نوح سر باز زد و به قلهء كوه رفت ، لذا -
((٢٣٦٠)) هر چه افزونتر همى جست او خلاص سوى كُه مى شد جداتر از مناص
((٢٣٦١)) همچون اين درويش بهر گنج و كان هر صباحى سختتر جستى كمان
اين مثال كه گفتم ، در زمانه مثال جانها است ، يعنى جانى وجود دارد كه با تير و كمان بازى عمر خود را براى پيدا كردن نزديكترين حقيقت به خود ، بىهوده تلف نمى كند و جان ديگرى هم وجود دارد كه همهء عمر با تير اندازىها ، خود را ارزانى رنج و شكنجه نموده است ، زيرا جاهل از استاد و مرشد احساس ننگ مى كند و مى رود و دكان مستقل و نو باز مى كند ، دكانى كه بالاى دكان استاد قرار گرفته ، گنديده و پر از كژ دم و مار است . معطل مباش ، فورا در دكانت را ببند و به سوى سبزه و گلستان و چشمه سار برگرد . مانند كنعان مباش كه از جهل و نخوتش ، كوه را نگه دارندهء خويش ساخت . اين نابخرد به وسيلهء دانش تير اندازى كه داشت ، حجابى به ديده گان خود كشيد و نمى دانست كه مقصود او در جيب و گريبانش بود ، بدينسان -
((٢٣٦٩)) اى بسا علم و ذكاوات و فطن گشته رهرو را چو غول راهزن
اين كه فرموده است : اكثر بهشتيان مردمان ساده دلاند ، براى اين است كه