تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٣ - آيا مقصود جلال الدين از ابيات فوق انفجارهاى اتمى است ؟
٤ - افلاك و زمين از اين انفجار متلاشى مى گردد .
٥ - وقتى كه آن ذره از كمين بر جست چون خورشيد مى گردد ، يا وقتى كه آن خورشيد از كمين بر جست ، افلاك و زمين متلاشى مى گردد .
پس از در نظر گرفتن اين مفاهيم دو احتمال مهم در بارهء منظور جلال الدين مى رود :
احتمال يكم - اين كه منظور جلال الدين از ذره جان يك فرد عارف است كه با آن فرديت و كوچك نماىى كه دارد با داشتن عظمت درونى فوق الطبيعه مى تواند جهانى را متلاشى بسازد ، چنانكه پيامبر اكرم ماه را با يك اشاره شكافت . اين احتمال با ابيات قبلى و بعدى مناسب به نظر مى رسد . زيرا ابيات قبلى در وصف مرد عارف و عظمت او است :
((٤٥٧٨)) صد هزاران مرد پنهان در يكى صد كمان و تير درج ناوكى
((٤٥٧٩)) ما رميت اذ رميت فتنه اى صد هزاران خرمن اندر حفنه اى
بيت بعدى هم چنين است :
((٤٥٨٢)) اين چنين جانى نه در خورد تن است هين بشو اى تن ازين جان هر دو دست
احتمال دوم - اين است كه منظور جلال الدين همان مسئلهء اتمها و انفجار و قدرتى كه در آنها نهفته است مى باشد . اين احتمال با مفاهيمى كه دو بيت را از ابيات قبلى و بعدى جدا مى كند و وحدت مضمون را مختل مى سازد ، چنين پاسخ داده مى شود كه روابط تداعى معانىهاى جلال در كتاب مثنوى به هيچ وجه مانند روابط منطقى تداعى معانى ديگر دانشمندان و متفكران نيست ، چه بسا با شباهت مختصر لفظى جلال الدين از مضمونى به مضمون ديگر منتقل مى گردد . به طور فراوان جلال الدين معانى را با زنجير رابطهء شخصى خود كه در ما فوق روابط انديشه ها و احساسات معمولى است بيك ديگر مى پيوندد ، گاه ديگر به كلى رابطه ميان دو مضمون پشت سر هم بريده مى شود و هر يك مستقلا جلال الدين را به خود جلب مى كند . اين پديدهء روانى جلال الدين را مى توان با تجدد مستمر و نو گرائى و هيجانات پر جهش او تفسير و