تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٣ - تفسير ابيات
بر مى آورد ، بايد ديد چه درى از بهشت باز شده است . صداى گفتار بد صداى درى است كه از دوزخ باز مى شود . حال كه تو دور و مهجور از خود در هستى ، اقلا بانگش را بشنو . اى خوش به حال ديده و ران ديده باز ، خوب در حال خود بنگر ، وقتى كه نيكىها مى كنى ، حيات واقعى و آسايش درونى در خود مى بينى ، و بالعكس -
((٣٤٨٨)) چون كه تقصير و فسادى مى رود آن حيات و ذوق پنهان مى شود
با تكيه به ديد مردم پست ديد خود را از دست مده كه اين پست سيرتان كركسانى هستند كه تو را به سوى لاشه هاى مردار خواهند كشيد . ديدگان چون نرگست را روى چه علت مى بندى و مى گويى : اى برادر ، عصا كشم باش كه من كورم ؟ درست بنگر آن عصا كش را كه براى سير و سفر انتخاب كردهاى از خود تو نابيناتر است . برو -
((٣٤٩٢)) دست كورانه به حبل الله زن جز به امر و نهى يزدانى متن
حبل خداوندى همان رها كردن هوى و هوس است . اين همان هوس و هوا است كه طوفان تند وزى شد و هستى عاد را بر باد فنا داد . زندانى شدن مردم و بسته شدن بال و پر مرغان پرنده از همين هوا است . بريان شدن ماهى در تابه و بر داشته شدن پردهء مردم مستور و با حيا و خشم شحنه و شعلهء آتش و چار ميخ و هيبت دار مرگ ، همه و همه از هوا است . تو شحنهء بدنها را در روى زمين ديدهاى ، بيا شحنهء قانون جان را هم ببين . روح در عالم غيب كيفرها و شكنجه ها دارد ، ولى مادامى كه در اين بدن گرفتار است ، آن شكنجه و كيفر نامحسوس است و هنگامى كه از هوى و هوس رها شدى ، شكنجهء هلاكت بار را خواهى ديد ، زيرا اين اصل كلى است كه هميشه ضد از ضد خود نمودار مى گردد . كسى كه در توى چاه و آب سياه زاييده است ، نمى تواند لطف صحرا را بداند و از رنج چاه آگاه شود . اگر از بيم حق هوا را رها كردى پيالهاى از بهشت الهى در دستت نهاده مى شود . در راه هاى هواى خود غوطه ور مباش و راه به سوى سلسبيل را از خدا بپرس . مانند گياه خشك و ناچيز مطيع و اسير هوا مباش ، زيرا سايهء عرش خداوندى شايسته تر از سقف علفى و چوبين است . خوارزمشاه با شنيدن گفتار عماد الملك ، گفت : اين اسب را فورا از مقابل ديدگانم دور كنيد و