تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٥ - تفسير ابيات
پخته تر مى گرداند .
تا خداوند حكيم وجود دارد ، اين قاعده كه گفتم چه در گذشته و چه در آينده استمرار خواهد داشت . حال كه حقيقت نغز و اساسى مغز است و پوستها به پيرو آنها معاف مى شوند ، چگونه امكان دارد كه خود مغز در آتش بسوزد . اگر عنايت الهى بر سرش بكوبد ، شراب سرخ فامش اشتهاها براى او مى آورد و اگر بر سر مغز نكوبد مانند آن فقيه بسته دهان مى ماند . پادشاه به ساقى مى گويد : چرا خاموش نشستهاى ، شرابى به او بده و در نشاطش آور . آرى -
((٣٩٣٥)) هست پنهان حاكمى بر هر خرد هر كه را خواهد به فن از خود برد
((٣٩٣٦)) آفتاب مشرق و تنوير او چون اسيران بسته در زنجير او
در گذرگاه زمان چرخى چرخ ديگرى را با خواندن نيم فنى به حركت در مى آورد و عقلى كه عقل ديگرى را به سخريه مى گيرد ، بيقين مهرهاى از مقام والا دارد و استاد نرد است . ساقى چند سيلى به سر فقيه زد و گفت : اين جام را بگير . فقيه از بيم درد جام را گرفته و سر كشيد و -
((٣٩٤٠)) مست گشت و شاد و خندان شد چو باغ در نديمى و مضاحك رفت لاغ
((٣٩٤١)) شير گير و خوش شد انگشتك بزد سوى مبرز رفت تا ميزك كند (١)
كنيزى زيبا و ماه وش از كنيزان شاه را ديد و دهانش از حيرت باز ماند و عقل دادگرش از سر رفت و تن مادى ستم پردازش تاختن گرفت . اين فقيه -
((٣٩٤٤)) عمرها بوده عزب مشتاق و مست به كنيزك در زمان برزد دو دست . . .
در اين دنيا طالب و مطلوب با يكديگر چنين مى پيچند و غالب و مغلوب در چنين بازى مستمر بسر مى برند .
اين بازى نه تنها ميان زن و شوهر است ، بلكه اين فن هر عاشق و معشوق است . و به طور كلى -
(١) ميز ( كميز ) بول . .