تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٤ - مثل دو بين همچون آن غريب كاشان است كه عمر نام داشت كه خباز به سبب اين نامش به دكان ديگر حوالت كرد و او فهم نكرد كه همهء دكانها يكيست
٢ - قلمرو ماوراى طبيعى
تفسير ابيات
شونده واقعيتى دارد .
٢ - قلمرو ماوراى طبيعى البته معلوم است كه هدف جلال الدين از واقعى معرفى كردن عكس و نمود ، بيان ديدگاه ناظرى است كه به جهان هستى مشرف است و تابش پرتو ماوراى طبيعت را به ظلمتكدهء طبيعت مى بيند ، همين موجودات را كه انعكاسى از اوصاف جمال و جلال الهى مى بيند ، با دريافت و پذيرش آن موجودات در درون خود ، احساس مى كند كه هر يك از آنها جزء يا پديدهاى از روح خود ، او است ، گويى او اجمالى از جهان هستى و جهان هستى تفصيل مشروحى از روح خود ، او است . و با اين توضيح مى توان مكتب جلال الدين را از وحدت موجودى ( پانته ايسم ) جدا كرد ، زيرا در مكتب وحدت موجودى جهان هستى تفصيلى از وجود خداوند و خدا اجمال آن تفصيل است كه در يكى از رباعيات عبد الرحمن جامى از روى ذوق پردازى آمده است :
چون حق به تفاصيل و شئون گشت عيان مشهود شد اين عالم پر سود و زيان چون باز روند عالم و عالميان در رتبهء اجمال حق آيد به ميان
تفسير ابيات اگر نام تو عمر باشد و بخواهى در شهر كاشان نانى به دست بياورى ، هيچ كس يك دانگ لواش بر تو نخواهد فروخت . اگر بيك دكان بروى و بگوئى ، نام من عمر است و نانى براى من بفروشيد . نانوا به تو خواهد گفت : برو از دكان ديگر نان بخر . يك نان او بهتر از پنجاه نان اينجاست . اگر اين عمر نام لوچ نبود ، مى گفت : هدف نانواهاى شهر كاشان يكى است و دكان ديگرى وجود ندارد كه نانى به من بفروشد . اگر توجه اشراقى و شهودى در دل كاشى دست مى داد ، او فرقى ميان عمر و على نمى گذاشت . [١] اين نانوا آن يكى
[١] جلال الدين در اين ابيات گاهى عمر را دو بين فرض مى كند و گاهى اهل كاشان را ، بيتى كه دو بينى اهل كاشان را در بردارد ، اين است : پس زدى اشراق اين نااحولى * بر دل كاشى شدى عمر على دو بينى عمر را هم در بيت زير مى گويد : گر نبودى احول او اندر نظر * او بگفتى نيست دكان دگر .