تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٢ - مثل دو بين همچون آن غريب كاشان است كه عمر نام داشت كه خباز به سبب اين نامش به دكان ديگر حوالت كرد و او فهم نكرد كه همهء دكانها يكيست
در اين جويبار هستى حتى عكسها و نمودها هم در عين حال كه واقعياتى را منعكس مى كنند ، خود واقعياتى هستند .
١ - قلمرو طبيعى
بلقيس با ديدن آن گمان كرد كه خود آب است و خواست به آن داخل شود ، سليمان عليه السلام گفت : نمى توانى داخل شوى ، زيرا ساختمان از شيشه صاف است .
((٣٢٣٦)) اندرين جو غنچه ديدى با شجر همچو هر جو تو خيالش ظن مبر
((٣٢٣٧)) كه تو را از عين اين عكس و نقوش حق حقيقت گردد و بينى تو روش
((٣٢٣٨)) چشم از اين آب از حول حر مى شود عكس مى بيند سبد پر مى شود
((٣٢٤٤)) زين تك جو ماه گويد من مه ام من نه عكسم حديثم هم رهم
در اين جويبار هستى حتى عكسها و نمودها هم در عين حال كه واقعياتى را منعكس مى كنند ، خود واقعياتى هستند .
اين يكى از مسائل فوق العاده با اهميت در كتاب معرفت بشرى است كه جلال الدين آن را با تشبيه بسيار زيبا و عالى مطرح نموده است . او به طور مختصر مى گويد : در اين جهان هستى خود عكسها و نمودها كه از حقيقت يا حقايق منعكس كنندهاى ، انعكاس يافتهاند ، ساختهء ذهن ما يا تنها نمودها و عكسهاى وابستهء محض نيستند ، بلكه هر يك از آنها فى نفسه از واقعيت حقيقى برخوردارند . اين مطلب را كه جلال الدين بيان كرده است بر هر دو قلمرو طبيعى و ماوراى طبيعى مى توان تطبيق كرد . ما به طور اختصار توضيحى در بارهء اين تطبيق متذكر مى شويم :
١ - قلمرو طبيعى - تا كنون هيچ يك از مكاتب رئاليسم ( پذيرندهء واقعيت فى نفسه ) قدرت آن را در خود نيافته است كه بگويد : حتى انعكاس و نمودهايى كه مانند صورت در آيينه نمودار مى شود ، بهرهاى از واقعيات دارند ، بلكه با تفسيرات گوناگون در موضوع انعكاسات ، آنها را محصولى بىواقعيت معرفى كردهاند . ولى