تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٧ - تفسير ابيات
زيرا او مى خواهد برود عبادت خدا را به جاى بياورد مسجد و محراب هم كه تكليفش معلوم است كه بايستى سر بر پاى او بنهند و بدعا و نيايش با او بپردازند كه ارزش مسجد و محراب بودن ما بسته به وجود نازنين تست اما مردم ديگر ، مردم ديگرى وجود ندارد تا در مقابل خود خواه مقتدر مطرح شوند و ببينيم كه آنان موقعى كه آقاى خود خواه شان به مسجد مى رود چه بايد بكنند اينك نوبت خود خدا است . به طور قطع پيش از آن كه خود خواه به مسجد برسد ، حتما و لزوما بايستى خداوند در آن مسجد حاضر شود و مؤدبانه دست به سينه به نيايش خود خواه گوش فرا بدهد : آرى اين خدا هم خود او است كه دستور داده است پيش از رسيدنش به مسجد در آنجا حاضر شود ، زيرا مگر جهان هستى و انسانها و حتى خدا جز آيينهاى كه تنها خود او را بايد نشان بدهند ، چيز ديگرى هم هستند ؟
تفسير ابيات يك امير براى نماز گذاردن به مسجد جامع مى رفت ، مأمورين و چوب داران مردم را براى كنار زدن كتك مى زدند . چوب زن سر يكى را مى شكست و پيرهن ديگرى را مى دريد . در آن ميان بىنوا و بىگناهى كه گرد از راه امير پاك مى كرد ده ضربهء چوب نوش جان كرد ، در حالى كه خون از سر و صورتش مى چكيد ، به امير گفت : تو مى خواهى ظلمهاى نهانى را كشف و ستم كار را به كيفر برسانى ؟ در اين ظلم فاش و آشكار خود بنگر . اين خير تست كه دارى رو به خدا مى روى و مى روى در مسجد به عبادت بپردازى شر و وبالت اى گم راه ، چه خواهد بود ؟ يك مرد الهى از مردم پست سلامى نمى شنود ، مگر اين كه آن سلام كننده نظرى دارد و مى خواهد بهر ترتيبى است در وى بپيچد . اگر گرگ درندهاى ولى خدا را دريابد ، بهتر از آن است كه يك انسان بد نفس اظهار خدمت به او نمايد . گرگ خون خوار اگر چه درنده و ستمگر است ، ولى از فرهنگ و مكر و حيلهء آدميان برى است . اگر گرگ مانند انسانها راه حيله گريها را مى دانست ، به دام آدميان نمى افتاد . مكر از آن كسى است كه آواز ستم ديده را مى شنود و مى گويد : من كرم