تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٦ - تفسير ابيات
مثل در باب صورت پرستان و شرّ ايشان در لباس خير
جايى كه مقدمات عبادت خود خواهان قدرت پرست ، ظلم و جور باشد ، زندگى آنان در صحنهء خود خواهى با انسانها چه خواهد بود ؟
مثل در باب صورت پرستان و شرّ ايشان در لباس خير
((٢٤٦٥)) سوى جامع مى شدى يك شهريار خلق را مى زد نقيب و چوب دار
((٢٤٦٦)) آن يكى را سر شكستى چوب زن وان دگر را بردريدى پيرهن
((٢٤٦٧)) در ميانه بىدلى ده چوب خورد بىگناهى كه برد از راه گرد
((٢٤٦٨)) خون چكان رو كرد با شاه و بگفت ظلم ظاهر بين چه پرسى از نهفت
((٢٤٦٩)) خير تو اين است جامع مى روى تا چه باشد شرّ و زرّت اى غوى
((٢٤٧٠)) يك سلامى نشنود پير از خسى تا نپيچد عاقبت از وى بسى
((٢٤٧١)) گرگ دريابد ولى را به بود تا كه دريابد مر او را نفس بد
((٢٤٧٢)) زان كه گرگ ار چه كه بس استمگريست ليكش آن فرهنگ و كيد و مكر نيست
((٢٤٧٣)) ور نه كى اندر فتادى او به دام مكر اندر آدمى باشد تمام مكر از آنِ اوست كاو دارد كرم بشنود آواز و گويد من كرم
((٢٤٦٨)) خون چكان رو كرد با شاه و بگفت ظلم ظاهر بين چه پرسى از نهفت
((٢٤٦٩)) خير تو اين است جامع مى روى تا چه باشد شرّ و زرّت اى غوى
جايى كه مقدمات عبادت خود خواهان قدرت پرست ، ظلم و جور باشد ، زندگى آنان در صحنهء خود خواهى با انسانها چه خواهد بود ؟
وقتى كه احساس قدرتمندى با خود خواهى به كمك يكديگر ، زندگى يك انسان يا گروهى را تشكيل مى دهند ، هيچ چيزى براى آن انسان يا گروه معنا نمى دهد ، مگر اين كه طبيعت خود خواه مقتدر را هدف نهايى عالم خلقت تلقى نمايد . حتى شئون مقدسات دينى هم بايد بداند كه با يك قدرتمند خود خواه روزى و ساعتى كه او از كوچه و محلى براى اداى مراسم دينى مى گذرد ، آن روز آفتاب و ساير كرات آسمانى بايد تمام وجود خود را وقف آن كوچه و محل نمايند ،