تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٦٤ - امر ششم ملزمات معاطات بنابر قول قائلين بملك و اباحه
ظاهرا ايشان خواستهاند مطالب مذكور را بر مذهب و مرام خودمتفرّع سازند چه آنكه مرحوم شهيد از كسانى است كه معاطات را مفيد اباحه مىدانند قهرا بنابر چنين مسلكى اين احتمال داده مىشود كه آيا معاطات معاوضه مستقلّه لازمه است يا جائزه و امّا اگر آنرا مفيد ملك بدانيم همانطورى كه گفته شد بدون تأمّل بيع است منتهى بيعى است كه قبل از تلف عوضين جائز بوده و بعد از آن لازم مىگردد.
و امّا اينكه چطور مرحوم شهيد قبل از لزوم معاطات آنرا بنابر مسلك خود معاوضه مستقلّه دانسته؟
بايد بگوئيم:
جهتش اينستكه هركدام از دو عين بعنوان عوض از ديگرى مباح قرار داده شده بطورى كه تصرّف هريك از متعاطيين در آنها جائز و مباح است پس اباحه بعوض اباحه صورت گرفته و در معناى معاوضه بيش از آن لازم نيست.
ولى آنچه قابل توجّه و دقّت است اينكه لزوم اين معاوضه بعد از تلف عوضين مقتضى نيست كه ملك حادث شود يعنى پس از تلف شدن عينين يا احدى العينين اباحه همچنان باقى است در نتيجه مرحوم شهيد بايد بفرمايند:
قبل از تلف اباحه جايز و غير مستقرّ بوده و بعد از آن اباحه لازم مىباشد.
شرح مطلوب
قوله: بيعا بعد التّلف: يعنى بعد از تلف عينين يا احد العينين.
قوله: و ليست احديها: ضمير در « ليست » به معاطاة راجع بوده و در « احديها » به معاوضات برمىگردد.
قوله: و كونها معاوضة برأسها الخ: ضمير در « كونها » به معاطات برمىگردد.
قوله: لاطباقهم: يعنى لاتّفاقهم.
قوله: على انّها ليست بيعا حال وقوعها: ضمير در « انّها » به معاطاة راجع است.
قوله: و تظهر الفائدة: يعنى فائده بين اينكه معاطات بيع بوده يا معاوضه مستقلّه باشد.