تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٢٤ - امر چهارم تصوير معاطات بانحاء متصوره و حكم آنها
فرض مىكنيم يك لحظه قبل از حصول موت شخص مالك ديه شده و سپس از دنيا مىرود و بدين ترتيب مالش به ورثه انتقال پيدا مىكند.
و از جمله: در باب شراء عبد معتق عليه كه فقهاء مىفرمايند:
اگر كسى مثلا پدر خود را كه عبد ديگرى است خريد بمجرّد خريدن آزاد مىشود با اينكه بمقتضاى لا عتق الّا فى ملك تا خريدار مالك عبد نشود عتق و آزادى امكان ندارد و از طرف ديگر چون قطعى است شخص مالك پدر نمىشود از اينرو نمىتوان مشترى را مالك عبد دانست در اينجا حضرات براى جمع بين ايندو دليل مجبور شدهاند بملكيّت تقديرى آنى قائل شوند يعنى ملتزم شوند خريدار براى يك لحظه مالك پدر شده و بلادرنگ پدر آزاد مىگردد.
قوله: عن الرّجوع قبله: ضمير در « قبله » به بيع راجع است.
قوله: بمثل هذا فى الرّجوع: مشار اليه « هذا » بيع و اعتاق مىباشد.
مؤلّف گويد:
وجه ترديد در اينكه رجوع با بيع و اعتاق حاصل شود اينستكه با يك فعل بعيد است دو معنا در خارج حاصل شود يكى رجوع و ديگر بيع يا عتق.
قوله: و ليس كذلك فى ما نحن فيه: يعنى در مورد بحث اينطور نيست كه بيع مباح له كاشف باشد از حصول ملك حقيقى.
قوله: لتوقّفه على القصد: ضمير در « توقّفه » به تمليك ضمنى در اعتق عبدك عنّى راجع است.
قوله: لتوقّفه على التّنافى الخ: ضمير در « توقّفه » به ملك مذكور در شراء من ينعتق عليه برمىگردد.
قوله: و عدم حكومة الثّانى على الاوّل: مقصود از « الثّانى » دليل توقّف عتق بر ملك و از « الاوّل » دليل تسلّط مىباشد.
قوله: و ذى الخيار: يعنى و بيع ذى الخيار مثلا زيد عباى خود را بعمرو فروخت و براى خويش تا ده روز حق خيار قرار داد سپس در زمان خيار بدون اينكه قبلا بيع را بهم بزند عباى فروخته شده را به شخص ديگرى فروخت در اينجا حضرات مىفرمايند: