تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣ - حكم عوض قرار دادن حقوق
قوله: كحقّ الحضانة: يعنى حقّى كه شارع مقدّس براى مادر قرار داده و او را در نگهدارى و پرورش فرزند صاحب حق نموده لذا مدّت شيرخوارگى مادر بفرزند اولويّت داشته و پدر نمىتواند او را از وى بگيرد چه فرزند مذكّر بوده و چه مؤنّث باشد ولى بعد از اينمدّت در صورتيكه فرزند مؤنّث باشد مادر تا هفت سال باو از پدر اولويّت دارد و در صورتيكه فرزند پسر باشد پس از آنكه او را از شير گرفتند پدر از مادر باو اولى و سزاوارتر است.
قوله: و الولاية: مثل حق ولايت پدر، جدّ و حاكم شرع.
قوله: فلا اشكال: يعنى فلا اشكال فى عدم كونه عوضا فى البيع.
قوله: و كذا لو لم تقبل النّقل الخ: يعنى و كذا لا اشكال فى عدم كونه عوضا فى البيع.
قوله: كحقّ الشّفعة: عوض قرار دادن حقّ الشّفعه باين نحو است:
زيد با عمرو در خانهاى شريك است حال اگر زيد سهم خود را به بكر فروخت عمرو صاحب حقّ شفعه شده و مىتواند با گفتن اخذت بالشّفعه سهم فروخته شده به بكر را از وى گرفته و پول او را بوى بدهد حال عمرو كه صاحب اين حق است اگر متاعى را از خالد خريد و عوض آنرا حقّ الشّفعهاى قرار داد كه مالكش مىباشد اين بيع باطل است زيرا حقّ الشّفعه قابل نقل بديگرى نيست.
قوله: و حقّ الخيار: مثل خيار غبن يا خيار عيب و عوض قرار دادن ايندو در بيع باين نحو است:
زيد متاعى را از عمرو مىخرد و آن مثلا معيوب بوده يا بقيمت بيش از قيمت متعارف باو داده مىشود و بدينترتيب زيد صاحب خيار عيب يا غبن مىباشد حال اگر زيد در معامله با بكر كه از وى متاعى را خريده خيارى را كه مالكش هست بعنوان عوض قرار دهد اينمعامله باطل است زيرا اين قبيل از حقوق (خيار) قابل نقل و انتقال نمىباشند.
قوله: و لا ينتقض يبيع الدّين على من هو عليه: تصوير بيع دين على من هو عليه باين نحو است:
زيد از عمرو مبلغ هزار تومان طلب دارد حال از وى متاعى را كه هزار تومان ارزش دارد خريده و عوض و ثمن آنرا همان دين قرار مىدهد، بنابراين عمرو با دادن