تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦١
ظاهر اين است، آنان از آغاز مسلمان نبودهاند كه كافر شوند، بلكه تنها اظهار اسلام مىكردند، بنابراين، همين اسلام ظاهرى و صورى را نيز، با اظهار كفر در هم شكستند.
و از آن بالاتر، «آنها تصميم خطرناكى داشتند، كه به آن نرسيدند» «وَ هَمُّوا بِما لَمْيَنالُوا».
اين تصميم، ممكن است اشاره به توطئه براى نابودى پيامبر در «ليلة العقبة» بوده باشد، كه شرح آن در شأننزول گذشت.
و يا اشاره به تمام كارها و فعاليتهائى كه، براى به هم ريختن سازمان جامعه اسلامى، و توليد فساد و نفاق و شكاف، انجام مىدادند، كه هرگز به هدف نهائى منتهى نشد.
قابل توجه اين كه: هوشيارى مسلمين در حوادث مختلف، سبب مىشد منافقان و نقشههاى آنها شناخته شود؛ مسلمانان همواره در كمين آنها بودند، تا اگر سخنى از آنها بشنوند، براى پيشگيرى و اقدام لازم، به پيامبر گزارش دهند، اين بيدارى و اقدام به موقع، و به دنبال آن، نزول آيات، و تصديق خداوند، موجب رسوائى منافقان و خنثى شدن توطئههاى آنها مىشد.
پس از آن، براى اين كه زشتى و وقاحت فعاليتهاى منافقان، و نمكنشناسى آنها كاملًا آشكار شود، اشاره مىكند: آنها خلافى از پيامبر نديده بودند، و هيچ لطمهاى از ناحيه اسلام بر آنان وارد نشده بود، بلكه به عكس، در پرتو حكومت اسلام، به انواع نعمتهاى مادّى و معنوى رسيده بودند، مىفرمايد:
«آنها در حقيقت انتقام نعمتهائى را مىكشيدند كه، خداوند و پيامبر با فضل و كرم خود تا سر حدّ استغنا به آنها داده بودند» «وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ