تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٣
البته حق همين است، كه «قلب» تنها مأموريت اداره تعذيهاى جسم انسان را دارد، و مسائل روانى مربوط به «روح» آدمى است.
اما نكته دقيقى در اينجا وجود دارد كه با توجه به آن، رمز اين تعبير قرآن روشن مىشود و آن اين كه:
در جسم انسان دو كانون وجود دارد، كه هر كدام مظهر بخشى از اعمال روانى انسان است، يعنى: هر يك از اين دو كانون، با فعل و انفعالات روانى فوراً عكسالعمل نشان مىدهد:
يكى «مغز» است و ديگرى «قلب».
هنگامى كه در محيط «روح»، مسائل فكرى را بررسى مىكنيم، عكسالعمل آن فوراً در «مغز» آشكار مىشود، و به تعبير ديگر: «مغز» ابزارى است براى كمك به «روح» در مسأله تفكر، لذا به هنگام تفكر، «خون» در «مغز» سريعتر گردش مىكند، سلولهاى مغزى فعل و انفعال بيشترى دارند، غذاى بيشترى جذب مىكنند و امواج زيادترى مىفرستند.
ولى به هنگامى كه پاى مسائل عاطفى مانند: عشق، محبت، تصميم، اراده، خشم، كينه، حسد، عفو و گذشت به ميان مىآيد، فعاليت عجيبى در «قلب» انسان شروع مىشود.
گاهى ضربان شديد پيدا مىكند.
گاهى ضربانش به قدرى سست مىشود كه گويا مىخواهد از كار بايستد.
و گاهى احساس مىكنيم قلب ما مىخواهد منفجر بشود، اينها همه به خاطر پيوند نزديكى است كه «قلب» با اين سلسله مسائل روانى دارد.
از همين رو، قرآن مجيد، ايمان را به قلب نسبت مىدهد (وَ لَمَّا يَدْخُلِ