تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٤
استعمارگران، و دستگاههاى جبار، و منافقان، در هر اجتماعى اين بوده كه: اگر مردم گرايش خاصى به مطلبى دارند، از همان گرايش براى اغفال، و سپس استعمار آنها استفاده كنند، و حتى از نيروى مذهب بر ضد مذهب كمك بگيرند.
اصولًا فلسفه ساختن پيامبران قلابى، و مذاهب باطل همين بوده، كه از اين راه، گرايشهاى مذهبى مردم را در مسير دلخواهشان بيندازند.
بديهى است در محيطى مانند «مدينه»، آن هم در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله، با آن نفوذ فوقالعاده اسلام و قرآن، مبارزه آشكار بر ضد اسلام ممكن نبود، و آنچه انجام شده و شكست خورده بود، دليل آن بود، بلكه بايد لامذهبى را در لفّافه مذهب، و باطل را در لباسِ حق، بپيچند و عرضه كنند، تا مردم سادهدل جذب شوند، و نيّات سوء آنها لباس عمل به خود بپوشد.
ولى مسلمان راستين كسى نيست كه، آن چنان سطحى باشد كه فريب اين گونه ظواهر را بخورد، بايد با دقت در عوامل، و دستهائى كه براى اين گونه برنامهها شروع به كار مىكند، و بررسى قرائن ديگر، به ماهيت اصلى پى ببرد، و چهره باطنى افراد را در پشت چهره ظاهرى ببيند.
مسلمان كسى نيست كه، هر ندائى از هر حلقومى برخاست، همين اندازه كه ظاهراً حق به جانب باشد بپذيرد و به آن لبيك گويد.
مسلمان كسى نيست كه، هر دستى به سويش دراز شد آن را بفشارد، و هر حركت ظاهراً دينى را مشاهده كرد با آن همگام شود، و هر كسى پرچمى به نام مذهب برافراشت، پاى آن سينه زند، و هر بنائى به نام مذهب ساخته شد به سوى آن جذب گردد.
مسلمان بايد هوشيار، آگاه، واقعبين، آيندهنگر و اهل تجزيه و تحليل در همه مسائل اجتماعى باشد.