تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٩
چرا وحى آسمانى از ناحيه خدا، بر انسانى نازل شده؟
چرا فرشتهاى مأموريت اين رسالت بزرگ را به عهده نگرفته است؟!
قرآن در پاسخ اين گونه سؤالات مىفرمايد: «آيا براى مردم موجب شگفتى بود كه ما به مردى از بين آنان وحى فرستاديم» «أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى رَجُلٍ مِنْهُمْ».
در واقع جواب ايراد آنها، با كلمه «مِنْهُمْ» (از جنس آنان)، داده شده است يعنى: اگر رهبر و راهنما، همجنس پيروانش باشد، دردهاى آنها را بداند و از نيازهايشان آگاه گردد، جاى تعجب نيست، تعجب در اين است كه، از غير جنس آنها باشد، كه بر اثر نا آگاهى از وضعشان، نتواند آنها را رهبرى كند.
سپس، به محتواى اين وحى آسمانى اشاره كرده، آن را در دو چيز خلاصه مىكند:
نخست اين كه: به او وحى فرستاديم كه: «مردم را انذار كن و از عواقب كفر و گناه بترسان» «أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ».
ديگر اين كه: «به افراد با ايمان بشارت ده، كه براى آنان در پيشگاه پروردگارشان قدم صدق است»! «وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ».
در اين كه منظور از «قدم صدق» چيست؟ در ميان مفسران بحث است، اما روى هم رفته، يكى از سه تفسير (يا هر سه با هم)، براى آن قابل قبول است.
نخست اين كه: اشاره به آن است كه ايمان «سابقه فطرى» دارد، و در حقيقت مؤمنان با ابراز ايمان، مقتضاى فطرت خود را تصديق و تأكيد كردهاند؛ زيرا يكى از معانى «قدم»، «سابقه» است، چنان كه مىگويند: لِفُلانٍ قَدَمٌ فِى الإِسْلامِ- أَوْ قَدَمٌ فِى الْحَرْبِ: «فلان كس در اسلام، يا در جنگ و مبارزه، سابقه