تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٠
است به وى آموخته است؟ (عَلَّمَ الإِنْسانَ ما لَمْيَعْلَم). «١»
و آيا اين همان انسانى است كه: خدا بيان به او آموخته؟ (خَلَقَ الإِنْسانَ* عَلَّمَهُ الْبَيان). «٢»
و بالاخره، آيا اين همان انسانى است كه: خدا او را در مسير پروردگار به سعى و تلاش واداشته؟ (يا أَيُّهَا الإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً). «٣»
بايد ديد چه انسانهائى هستند كه، با آن همه كرامت و محبت الهى، اين همه نقاط ضعف و نارسائى از خود نشان مىدهند؟!
ظاهر اين است كه: اين بحثها همه مربوط به انسانهائى است كه، تحت تربيت رهبران الهى قرار نگرفته، بلكه به صورت گياهى خود رو، پرورش يافتهاند، نه معلمى، نه راهنمائى، و نه بيداركنندهاى داشتهاند، شهواتشان آزاد، و در ميان هوسها غوطهور هستند.
بديهى است چنين انسانهائى، نه تنها از امكانات فراوان و سرمايههاى عظيم وجود خويش بهره نمىگيرند، بلكه با به كار انداختن آنها در مسيرهاى انحرافى و غلط، به صورت موجوداتى خطرناك، و سرانجام نا توان و بينوا در مىآيند.
و گرنه، انسانى كه با استفاده از وجود رهبران الهى، و به كار گرفتن انديشه و فكر، و قرار گرفتن در مسير حركت تكاملى و حق و عدالت، به مرحله «آدميت» گام مىنهد، و شايسته نام «بنى آدم» مىشود، به جائى مىرسد كه به جز خدا نمىبيند، آن چنان كه قرآن مىفرمايد: وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِى آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِى البَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيْرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا: