تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٧
«موسى» بر مىگردد، چرا كه قبل از آن نام «موسى» ذكر شده، و طبق قواعد ادبى ضمير بايد به او باز گردد.
شك نيست، كه معنى دوم با ظاهر آيه موافقتر است، شاهد ديگرى كه آن را تأئيد مىكند، آيه بعد است كه مىگويد: وَ قالَ مُوسى يا قَوْمِ ...: «موسى به گروه مؤمنان گفت اى قوم من ...»، يعنى مؤمنان را به عنوان قوم من خطاب مىكند.
تنها ايرادى كه ممكن است بر اين تفسير بماند، اين است كه: تمام «بنى اسرائيل» به «موسى» ايمان آوردند، نه گروه كوچكى.
ولى با توجه به يك نكته، اين ايراد قابل دفع است؛ چرا كه مىدانيم در هر انقلابى، نخستين گروهى كه به آن جذب مىشوند، جوانان هستند، گذشته از اين كه قلبهائى پاكتر، و افكارى دست نخورده دارند، شور و جوشش انقلابى در آنها بيشتر است.
به علاوه وابستگىهاى مادّى كه بزرگسالان را به محافظهكارى و ملاحظات مختلف دعوت مىكند، در آنها نيست، نه مال و ثروتى دارند كه از ضايع شدن آن بترسند، و نه پست و مقامى، كه از به خطر افتادنش وحشت كنند!
بنابراين، طبيعى است اين گروه، بسيار زود جلب و جذب «موسى» بشوند، و تعبير «ذريّه» بسيار با اين معنى متناسب است.
علاوه، بزرگسالانى هم كه بعداً به اين گروه ملحق شدند، به خاطر اين كه نقشى در جامعه آن روز نداشتند، و ضعيف و ناتوان بودند- چنان كه از «ابن عباس» نقل شده «١»- در مورد آنان چندان بعيد نيست. درست مثل اين است كه: وقتى افراد عادى و معمولى از دوستان خود را دعوت مىكنيم، مىگوئيم: بَر و