تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٠
تكاندهنده، اعجازآميز و دلائل روشن كافى نيست، بلكه آمادگى و استعداد پذيرش و شايستگى براى قبول حق نيز لازم است، همان گونه كه براى پرورش سبزه و گل، تنها بذر آماده كافى نمىباشد، زمين مستعد نيز لازم است.
لذا نخست مىفرمايد: «گروهى از آنها به سوى تو گوش فرا مىدهند اما گوئى كَرَند» «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ». «١»
با اين حال كه آنها گوش شنوائى ندارند، «آيا تو مىتوانى صداى خود را به گوش كَران برسانى، هر چند درك نكنند»؟ «أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كانُوا لايَعْقِلُونَ».
***
«و گروهى ديگر از آنان، چشم به تو مىدوزند و اعمال تو را مىنگرند، كه هر يك نشانهاى از حقانيت و صدق گفتار تو را در بر دارد، اما گوئى كورند و نابينا» «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ». «٢»
«آيا با اين حال، تو مىتوانى اين نابينايان را هدايت كنى، هر چند فاقد بصيرت باشند»؟ «أَ فَأَنْتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَ لَوْ كانُوا لايُبْصِرُونَ».
***
ولى بِدان، و آنها نيز بايد بدانند: اين نارسائى فكر، و عدم بصيرت، و نابينائى از ديدن چهره حق، و ناشنوائى در برابر گفتار خدا، چيزى نيست كه با خود از مادر به اين جهان آورده باشند، و خداوند به آنها ستمى كرده باشد؛ بلكه اين خود آنها بودهاند كه با اعمال نادرستشان، و دشمنى و عصيان در برابر حق، روح خود را تاريك، و چشم بصيرت و گوش شنوايشان را از كار انداختند؛ چرا كه: «خداوند به هيچ كس از مردم هيچ ستمى روا نمىدارد، بلكه اين مردمند كه به خويشتن ستم روا