تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٩
اين جمله، در حقيقت اشاره به «توحيد افعالى» است، كه در اين عالم همه چيز به خدا باز مىگردد، و هر كار از ناحيه او است.
او است كه با حكمتش مؤمنان را پيروزى مىدهد.
و او است كه با عدالتش منحرفان را مجازات مىكند.
بديهى است، اين منافات با آن ندارد كه، خداوند به ما نيروها و قدرتهائى داده است، كه به وسيله آن مالك قسمتى از سود و زيان خويش هستيم، و مىتوانيم درباره سرنوشت خويش تصميم بگيريم.
و به تعبير ديگر: اين آيه نفى مالكيت «بالذات» را مىكند نه «بالغير» را، و جمله «إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ» قرينه روشنى بر اين موضوع است.
از اينجا معلوم مىشود: اين كه: بعضى از متعصبان همانند نويسنده تفسير «المنار»، خواستهاند از اين آيه نفى جواز توسّل به پيامبر صلى الله عليه و آله را استفاده كنند، بسيار بىپايه است.
زيرا اگر منظور از توسّل اين باشد كه: ما پيامبر صلى الله عليه و آله را صاحب قدرت، مالك سود و زيان بالذات بدانيم، مسلماً اين شرك است، و هيچ مسلمانى نمىتواند به آن عقيده داشته باشد.
اما اگر، اين مالكيت از ناحيه خدا باشد، و تحت عنوان «إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ» قرار گيرد، مانعى ندارد، و اين عين ايمان و توحيد است.
ولى او به خاطر غفلت از اين نكته، وقت خود و خوانندگان تفسيرش را با بحثهاى طولانى تلف كرده است، و متأسفانه با تمام امتيازاتى كه در اين تفسير موجود است، از اين اشتباهات، فراوان دارد، كه سرچشمه همه آنها را مىتوان تعصّب دانست!.
پس از آن قرآن، به پاسخ ديگر پرداخته مىفرمايد: «هر قوم و جمعيتى زمان