تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٧
آنگاه، اشاره به وجود نور توحيد در فطرت، و عمق روح آدمى كرده مىفرمايد: «هنگامى كه به انسان زيانى مىرسد، و دستش از همه جا كوتاه مىشود، دست به سوى ما دراز مىكند، و ما را در همه حال، در حالى كه به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده است مىخواند» «وَ إِذا مَسَّ الإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً».
آرى، خاصيت مشكلات و حوادث دردناك، كنار رفتن حجابها از روى فطرت پاك آدمى است، در كوره حوادث، تمام قشرهاى سياهى كه روى اين فطرت را پوشانده است مىسوزد، و از ميان مىرود، و براى مدتى- هر چند كوتاه- درخشش اين نور توحيدى آشكار مىگردد.
سپس مىفرمايد: اما اين افراد، چنان كم ظرفيت و بى خردند كه: «به مجرد اين كه بلا و ناراحتى آنها را بر طرف مىسازيم، آن چنان در غفلت فرو مىروند كه، گويا هرگز از ما تقاضائى نداشتند» و ما نيز به آنها كمكى نكرديم «فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْيَدْعُنا إِلى ضُرٍّ مَسَّهُ».
«آرى، اين چنين، اعمال مسرفان در نظرشان جلوه داده شده است» «كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ».
اجمال سخن در اين كه: چه كسى اعمال اين گونه افراد را در نظرشان جلوه و زينت مىدهد، اين است:
زينتدهنده خداوند است، اما از اين طريق كه اين خاصيت را، در اعمال زشت و آلوده آفريده، كه هر قدر انسان به آنها بيشتر آلوده شود، بيشتر خو مىگيرد، و نه تنها قبح و زشتى آنها تدريجاً از ميان مىرود، بلكه كم كم به صورت عملى شايسته در نظرشان مجسم مىگردد!
و اما چرا در آيه فوق، اين گونه افراد به عنوان «مسرف» (اسرافكار)، معرفى