تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥
تمام زندگى آنان آشكار است.
بديهى است، نسبت «نسيان» به خدا، به معنى فراموشى واقعى نيست، بلكه كنايه از اين است كه، با آنها معامله شخص فراموشكار مىكند، يعنى هيچ گونه سهمى از رحمت و توفيق خود، براى آنها قائل نمىشود.
اين گونه تعبير، حتى در سخنان روزمره نيز ديده مىشود، كه مثلًا مىگوئيم:
چون تو وظيفه خود را فراموش كردى، ما هم به هنگام پرداختن مزد و پاداش تو را فراموش خواهيم كرد، يعنى مزد و پاداشى به تو نخواهيم داد.
اين معنى در روايات اهل بيت عليهم السلام نيز كراراً وارد شده است. «١»
قابل توجه اين كه: موضوع نسيان پروردگار، با «فاء تفريع» بر نسيان آنها عطف شده است، يعنى فراموشكارى آنها، نسبت به فرمان الهى و ذات پاك او، اثرش اين است كه، خدا هم آنها را از مواهب خويش محروم مىسازد، و اين نتيجه عمل آنها است.
پنجم: اين كه «منافقان فاسقند و بيرون از دائره اطاعت فرمان خدا» «إِنَّ الْمُنافِقينَ هُمُ الْفاسِقُونَ».
آنچه در آيه فوق، درباره صفات مشترك منافقان گفته شد، در هر عصر و زمانى ديده مىشود.
منافقان عصر ما، با چهرههاى جديدى كه به خود گرفتهاند، در اصول فوق، همانند منافقان قرون پيشين هستند، هم تشويق به فساد مىكنند، هم جلو كار نيك را مىگيرند، هم بخيل و ممسكند، هم خدا را در تمام زندگانيشان فراموش