تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧
مشغول كسب و كارى باشد، و هرگز از كسى سؤال نكند، اما «مسكين» كسى است كه: نيازش شديدتر است و دستش از كار كوتاه است، و به همين جهت، از اين و آن سؤال مىكند.
شاهد اين موضوع، نخست، ريشه لغت «مسكين» است كه، از ماده «سكون» گرفته شده، گويا چنين كسى بر اثر شدت فقر، ساكن و زمينگير شده است.
و ديگر، ملاحظه موارد استعمال اين دو كلمه در قرآن، كه معنى فوق را تأئيد مىكند، از جمله در اين آيات چنين مىخوانيم: أَوْ مِسْكيناً ذا مَتْرَبَة: «يا مسكين خاكنشينى را اطعام كند». «١»
وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينُ فَارْزُقُوهُم: «هر گاه خويشاوندان، يتيمان و مسكينان، در موقع تقسيم ارث، حضور يابند، چيزى از آن به آنها ببخشيد». «٢»
از اين تعبير استفاده مىشود: منظور از مساكين، سائلانى هستند كه گاه در اين مواقع، حضور مىيابند.
وَ أَنْ لايَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكين: «امروز هيچ مسكينى نبايد در محوطه زراعت شما حضور يابد»! «٣» كه اشاره به سائلان است.
همچنين تعبير به «اطعام مسكين» يا «طعام مسكين»، در آيات متعددى از قرآن، كه نشان مىدهد: مساكين افراد گرسنهاى هستند كه، حتى نياز به يك وعده غذا دارند.
در حالى كه، در مواردى از استعمال كلمه «فقير» در قرآن، به خوبى استفاده مىشود: افراد آبرومندى كه، هرگز روى سؤال ندارند، اما گرفتار كمبود مالى