تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٩
جديد باز مىگرديم». «١»
در حقيقت آنها، هيچ گونه دليلى بر نفى مبدأ و معاد نداشتند، و تنها جهل و بىخبرى ناشى از خرافات و عادت به مذهب نياكان، سدّ راهشان بود.
يا جهل به اسرار احكام.
جهل به مفهوم بعضى از آيات متشابه.
جهل به مفهوم حروف مقطعه.
و جهل به درسهاى عبرتانگيزى كه، هدف نهائى ذكر تاريخ پيشينيان بوده است.
مجموع اين جهالتها و بىخبرىها، آنها را وادار به انكار و تكذيب مىكرد.
«در حالى كه هنوز تأويل و تفسير و واقعيت مسائل مجهول، براى آنها روشن نشده بود» «وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْويلُهُ».
«تأويل» در اصل لغت، به معنى بازگشت دادن چيزى است، و بنابراين هر كار يا سخنى به هدف نهائى برسد، مىگوئيم تأويل آن آمده است، به همين دليل، بيان هدف اصلى يك اقدام.
يا تفسير واقعى يك سخن.
يا تفسير و نتيجه و پايان يك خواب.
و يا تحقق يافتن واقعيت يك مطلب، همه اينها تأويل ناميده مىشود. «٢»
سپس اضافه مىكند: اين روش نادرست، منحصر به مشركان عصر جاهليت نيست، بلكه: «اقوام گمراه گذشته نيز، به همين گرفتارى مبتلا بودند، آنها نيز بدون اين كه تحقيق در شناخت واقعيتها بكنند، و يا انتظار براى تحقق آنها