تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٥
كه خود روزى از بشارت دهندگان ظهور پيامبر صلى الله عليه و آله بود، اطراف خود را خالى ديد، به مبارزه با اسلام برخاست، از «مدينه» به سوى كفار «مكّه» گريخت، و از آنها براى جنگ با پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله استمداد جست، و از قبائل عرب براى اين كار دعوت كرد.
او كه قسمتى از نقشههاى جنگ «احد» را بر ضد مسلمين رهبرى مىكرد، دستور داد: در ميان دو صف لشكر، گودالهائى بكنند، كه اتفاقاً پيامبر در يكى از آنها افتاد، پيشانيش مجروح شد و دندانش شكست.
هنگامى كه غزوه «احد» پايان يافت، و با تمام مشكلاتى كه مسلمانان در اين ميدان با آن روبرو شدند، آوازه اسلام بلندتر گرديد و در همه جا پيچيد، او از «مدينه» فرار كرد و به سوى «هرقل» پادشاه «روم» رفت، تا از او كمك بگيرد، و با لشكرى براى كوبيدن مسلمانان حركت كند.
ذكر اين نكته نيز لازم است كه: بر اثر اين تحريكات و كارشكنىها، پيامبر صلى الله عليه و آله لقب «فاسق» را به او داده بود.
بعضى مىگويند: مرگ به او مهلت نداد تا خواسته خود را با «هرقل» در ميان بگذارد، ولى در بعضى از كتب ديگر مىخوانيم: او با «هرقل» تماس گرفت و به وعدههاى او دلگرم شد!.
به هر حال، او پيش از آن كه بميرد، نامهاى براى منافقان «مدينه» نوشت، و به آنها نويد داد كه: با لشكرى از «روم» به كمكشان خواهد آمد، مخصوصاً توصيه و تأكيد كرد كه: مركزى براى او در «مدينه» بسازند، تا كانون فعاليتهاى آينده او باشد.
ولى از آنجا كه ساختن چنين مركزى در «مدينه»، به نام دشمنان اسلام، عملًا امكانپذير نبود، منافقان بهتر اين ديدند كه در زير عنوان مسجد، و به