تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥١
آنها به شكرانه اين موضوع، همه اموال خود را به پيامبر تقديم داشتند، و عرض كردند:
اين همان اموالى است كه به خاطر دلبستگى به آن، ما از شركت در جهاد خوددارى كردهايم، همه اينها را از ما بپذير و در راه خدا انفاق كن!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هنوز دستورى در اين باره بر من نازل نشده است، چيزى نگذشت كه آيه بعد نازل شد، و دستور داد: پيامبر قسمتى از اموال آنها را برگيرد، و مطابق بعضى از روايات، يك سوم از اموال آنها را پذيرفت. «١»
در پارهاى ديگر از روايات مىخوانيم: آيه فوق درباره «ابو لبابه» و راجع به داستان «بنى قريظه» است.
«بنى قريظه» گروهى از «يهود» بودند، با «ابو لباله» مشورت كردند آيا تسليم حكم پيامبر صلى الله عليه و آله بشوند يا نه؟
او گفت: اگر تسليم شويد همه شما را سر مىبرند! سپس از اين گفته خود پشيمان شد و توبه كرد، و خود را به ستون مسجد بست و تا آيه فوق نازل شد و خداوند توبه او را پذيرفت. «٢»
تفسير:
توبهكاران
پس از اشاره به وضع منافقان داخل و خارج «مدينه» در آيه قبل، در اينجا به وضع گروهى از مسلمانان گناهكار، كه اقدام به «توبه» و جبران اعمال سوء خود كردند اشاره مىكند و مىفرمايد: «گروه ديگرى از آنها به گناهان خود اعتراف