تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٥
و درباره عيسى عليه السلام نيز مىخوانيم: در حال كودكى به سخن آمد، و به آنها كه درباره او گرفتار شك و ترديد بودند، گفت: إِنِّى عَبْدُ اللَّهِ آتانِىَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِى نَبِيّاً: «من بنده خدايم، كتاب آسمانى به من داده، و مرا پيامبر قرار داده است». «١»
هنگامى كه، اين گونه آيات را، با حديثى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله در بالا نقل كرديم، كه: او على عليه السلام را وصىّ، خليفه و جانشين خود قرار داد، ضميمه كنيم، روشن مىشود: سخن «المنار» گفتار تعصبآميزى بيش نيست.
ثانياً- اين موضوع از نظر تاريخى مسلّم نيست، كه «ابوبكر» سومين نفرى باشد كه اسلام را پذيرفته است، بلكه در بسيارى از كتب تاريخ و حديث، اسلام آوردن گروه ديگرى را قبل از او، ذكر كردهاند.
اين بحث را، با ذكر اين نكته پايان مىدهيم كه: على عليه السلام در سخنانش بارها به اين موضوع، كه: «من اولين مؤمن و اولين مسلمان و نخستين نمازگزار با پيامبرم» اشاره نموده، و موقعيت خود را روشن ساخته است، اين مطلب در بسيارى از نامههاى آن حضرت نقل شده.
به علاوه، «ابن ابى الحديد»، از دانشمند معروف «ابو جعفر اسكافى معتزلى» نقل مىكند: اين كه بعضى مىگويند: «ابوبكر» سبقت در اسلام داشته، اگر صحيح باشد، چرا خودش در هيچ مورد به اين موضوع، بر فضيلت خود استدلال نكرده است، و هيچ يك از هواداران او از صحابه چنين ادعائى را نكردهاند. «٢»