تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٩
جائى كه اشخاص ملك او باشند، و از آن او، اشيائى كه در اين جهان مىباشند به طريق اولى از آنِ او هستند، بنابراين، او مالك تمام عالم هستى است، و با اين حال، چگونه ممكن است مملوكهاى او، شريك او بوده باشند؟!
آنگاه اضافه مىكند: «كسانى كه غير خدا را شريك او قرار مىدهند از دليل و منطقى پيروى نمىكنند، و هيچ سند و شاهدى بر گفتار خود ندارند» «وَ ما يَتَّبِعُ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَكاءَ».
«آنها تنها از پندارها و گمانهاى بىاساس و بىپايه پيروى مىكنند» «إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ».
«بلكه آنها فقط با مقياس حدس و تخمين سخن مىگويند، و دروغ مىگويند»! «وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ».
«يَخْرُصُونَ» از ماده «خرص» (بر وزن ترس)، در اصل به معنى تخمين زدن است و نخست در مورد ميوه بر درختان هنگام اجاره باغ و امثال آن به كار رفته، سپس به هر گونه «حدس و تخمين» گفته شده است و از آنجا كه تخمين گاهى مطابق واقع و گاهى بر خلاف واقع مىشود، اين كلمه در معنى «دروغ» نيز استعمال شده است و در آيه مورد بحث مىتواند به هر دو معنى باشد.
اصولًا خاصيت پيروى از پندار و گمانِ بىاساس است، كه سرانجام انسان را به وادى دروغ مىكشاند.
آنها كه بتها را شريك خدا ساخته بودند، تكيهگاهشان اوهامى بيش نبود، اوهامى كه حتى تصور آن امروز براى ما مشكل است، كه چگونه ممكن است انسان، اشكال و مجسمههاى بىروحى بسازد، و بعد مخلوق خود را ارباب و صاحب اختيار خويش بداند؟
مقدّراتش را به دست آن بسپارد، و حل مشكلاتش را از او بخواهد؟!