تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٣
شايد به همين دليل است كه در آيه فوق، نخست سخن از ارزاق آسمان، و سپس ارزاق زمين به ميان آمده است (به تفاوت درجه اهميت).
آنگاه به دو قسمت از مهمترين حواس انسان، كه بدون آن دو، كسب علم و دانش براى بشر امكانپذير نيست اشاره كرده مىفرمايد: «بگو چه كسى است كه مالك و خالق گوش و چشم و قدرتدهنده اين دو حسّ آدمى است»؟ «أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الأَبْصارَ».
در واقع در اين آيه، نخست به نعمتهاى مادّى، و بعد به مواهب و روزىهاى معنوى، كه بدون آنها نعمتهاى مادّى فاقد هدف و محتوا است اشاره شده.
كلمه «سمع» مفرد به معنى گوش و «ابصار» جمع «بصر» به معنى بينائى و چشم است.
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه: چرا «سمع» در همه جا در قرآن مفرد ذكر شده، اما «بصر» گاهى به صورت جمع، و گاهى به صورت مفرد آمده؟، پاسخ اين سؤال را در جلد اول، ذيل آيه ٧ سوره «بقره» ذكر كردهايم.
پس از آن، از دو پديده «مرگ» و «حيات»، كه عجيبترين پديدههاى عالم آفرينش است سخن به ميان آورده، مىگويد: «و چه كسى زنده را از مرده، و مرده را از زنده خارج مىكند»؟ «وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ».
اين همان موضوعى است كه، تا كنون عقل دانشمندان و علماى علوم طبيعى، و زيستشناسان در آن حيران مانده، كه چگونه موجود زنده از موجود بىجان به وجود آمده است؟
آيا چنين چيزى كه تلاش و كوشش مداوم دانشمندان تا كنون در آن به جائى