تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٨
شدهاند؛ به خاطر اين كه: اسرافى از اين بالاتر نيست كه انسان، مهمترين سرمايه وجود خود، يعنى: عمر، سلامت، جوانى و نيروها را بيهوده در راه فساد و گناه و عصيان، و يا در مسير به دست آوردن متاع بى ارزش و ناپايدار اين دنيا به هدر دهد، و در برابر اين سرمايه چيزى عائد او نشود.
آيا اين كار، اسراف نيست؟! و چنين كسانى مسرف محسوب نمىشوند؟!
***
نكته:
انسان در قرآن
درباره «انسان»، تعبيرات مختلفى در قرآن مجيد آمده است:
در آيات زيادى از او به «بشر» تعبير شده.
در آيات فراوانى به «انسان».
و در آياتى نيز به عنوان «بنى آدم».
و عجيب اين كه: در بسيارى از آياتى كه از او به انسان تعبير شده، صفات نكوهيده و مذمومى براى او ذكر گرديده است، مثلًا:
١- در آيات مورد بحث، انسان به عنوان يك موجود فراموشكار و حقناشناس معرفى شده (مَرَّ كَأَنْ لَمْيَدْعُنا).
٢- در جاى ديگر، به عنوان يك موجود ضعيف (خُلِقَ الإِنْسانُ ضَعِيفاً). «١»
٣- در مورد ديگر، به عنوان يك موجود ستمگر و كفرانكننده (إِنَّ الإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّار). «٢»
٤- در مورد چهارم، انسان را بخيل معرفى مىكند (وَ كانَ الإِنْسانُ قَتُوراً). «٣»